ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - ب اماميّه
تعريف خود، غلات و زيديان غير جارودى را از تعريف «شيعه» خارج دانسته، بقيه را داخل عنوان شيعى نموده است.
[١٠]. كامل مصطفى الشيبى، الصلة بين التصوّف و التشيّع، ج ١، ص ٢١.
[١١]. ابوالحسن اشعرى، پيشين، ج ١، ص ١٤٣.
[١٢]. شيخ طوسى، تلخيص الشافى، قم، دارالكتب الاسلاميه، ١٣٩٤، ج ٢، ص ٥٦. شيخ طوسى در جاى ديگر، اين فرقه را ناصبى به حساب آورده است. (شيخ طوسى، التهذيب، ج ١، ص ٣٦٤.)
[١٣]. عبدالكريم شهرستانى، پيشين، ج ١، ص ١٣١.
[١٤]. ابن حزم، الفصل، ج ٢، ص ٢٧٠. قيد اعتقاد به امامت فرزندان امام على (ع) نزد ابن خلدون (مقدّمه ابن خلدون، ص ١٩٦) و جرجانى (التعريفات، ص ١٢٩) نيز از شاخصه هاى شيعى گرى به حساب آمده است.
[١٥]. نك: شريف يحيى الامينى، معجم الفرق الاسلاميه، ص ١٠٨/ جرجانى، شرح المواقف، ج ٨، ص ٣٨٥/ احمد امين، ضحى الاسلام، ج ٣، ص ٢٠٨.
[١٦]. عبدالكريم شهرستانى، پيشين، ج ١، ص ١٣١/ فريد وجدى، دائرة المعارف القرن العشرين، ج ٥، ص ٤٢٤/ عامر عبدالله فاتح، معجم الفاظ العقيده، ص ٢٣٤.
[١٧]. نك: جعفر سبحانى، بحوث فى الملل و النحل، بيروت، ١٤١١ ق، ج ٦، ص ٨٩.
[١٨]. ريشه لغوى اين اصطلاح «رفض» و در لغت، به معناى ترك و رها كردن است. براى مثال، هنگامى كه كسى جايى را ترك كند، مىگويند: رَفَضَ فلانٌ موضع كذا. «پراكندگى و از هم گسيختگى» نيز يكى از معانى رفض است. (ابوحاتم رازى، پيشين، ص ٢٧٠)
[١٩]. ابوحاتم رازى، پيشين، بخش سوم، ص ٢٧٠. ابو حاتم رازى در اين اثر، لقب «رافضه» را همانند شيعه، مرجئه، قدريه و مارقه از القاب كهنى مىداند كه درباره آن احاديثى وارد شده است و نتيجه مىگيرد كه رافضه نيز در عرض شيعه و از فرق كهن، اصلى و پنج گانه اى است كه ديگر فرق از او منشعب شده است. اما به نظر مىرسد كه گزارش وى ناظر به آن دسته از احاديث ساختگى و منسوب به پيامبر (ص) باشد كه بنابر اذعان خود وى، توسط مرجئه مطرح شده اند. (همان، ص ٢٧١) و روشن است اين دسته از اخبار عليه گروهى به نام «رافضه»، طرح و ترويج شده و به برخى از متون روايى اهل سنّت نيز راه يافته است. (نك: ابن ابى عاصم، پيشين، ج ١) از سوى ديگر، اين موضوع خوشايند مذاق كلامى و فرقه اى برخى از فرقه نگاران متعصّب نيز واقع شده و حتى بر اساس آن مجوّز قتل شيعيان را نيز صادر كرده اند. (ابوحاتم رازى، پيشين، ص ٢٧١) اين مربوط به زمانى است كه دشمنان فكرى تشيّع براى شكستن شيعيان از هيچ كوششى فروگذار نمى كردند. روشن ترين دليل آن نيز اين است كه خود ابوحاتم نه تنها اصطلاح «شيعه» را كهن ترين اصطلاح فرقه اى دانسته و رافضه را يكى از فرق انشعابى شيعيان بر مىشمارد (همان، ص ٢٥٩)، بلكه خاستگاه ظهور اين اصطلاح را نيز مربوط به حوادث سياسى ايام صادقين عليهماالسلام مىداند. (همان، ص ٢٧١ ٢٧٠.)
[٢٠]. براى بررسى اين واژه به عنوان يك ناسزاى فرقه اى به شيعيان نك: فضل بن شاذان نيشابورى، الايضاح، ص ٣٠٣/ مرتضى حسنى رازى، تبصرة العوام، تحقيق عبّاس اقبال، تهران، ١٣١٣، ص ١٦٧، ١٩٣/ نوبختى، پيشين، ص ٢٢/ مطهّر بن طاهر مقدسى، البدأ والتاريخ، ج ٥، ص ١٢٤/ محمّد يمنى، عقايد الثلاث و السبعين فرقه، ج ١، ص ٤٤٧ ٤٤٦/ رسول جعفريان، تاريخ تشيّع در ايران، ج ١، ص ٢٧ ٢٤.
[٢١]. نمونه هايى از آن را نك. در: بدرالدين الحوثى (نويسنده معاصر زيدى)، من هم الرافضه، ص ٩، ٢١، ٢٣، ٢٩. احاديث ساختگى عليه رافضه به بسيارى از كتاب هاى روايى اهل سنّت راه يافته و اين نويسنده از اين ها ماخذ گرفته است.
[٢٢]. اين نام گذارى را براى همه گروه هاى شيعى و از جمله زيديان نك. در: ابوالحسن اشعرى، پيشين، ص ٥/ عبدالقاهر بغدادى، الفرق بين الفرق، ص ٢٢/ اسفراينى، التبصير فى الدين، ص ٣٥/ فخر رازى، اعتقادات فرق المسلمين و المشركين، ص ٣٥/ ملطى، التنبيه و الرد، ص ١٨/ تقى الدين احمد مقريزى، الخطط المقريزيه، ج ٣/ محمّد يمنى، پيشين، ج ١، ص ٤٤٦ و ٤٥٢/ عراقى عثمان بن عبدالله، الفرق المفترقه، تحقيق قوقلوى، آنكارا، ١٩٦١، ص ٣٠/ ابن قتيبه، المعارف، ص ٦٢٣/ ابن عبدربه، العقد الفريد، ج ٢، ص ٤٠٤.
[٢٣]. نك: رسول جعفريان، پيشين، ج ١، ص ٢٨/ عبدالجليل قزوينى، كتاب النقض، ص ٢١٨.
[٢٤]. براى نمونه، «اعتزال» در لغت، به معناى كناره گيرى است، اما درباره وجه تسميه «معتزله» به اين نام، با گزارش هاى مختلف و احيانا متضاد ذيل روبه رو هستيم:
الف. نام گذارى آنها به معتزله از اين دليل است كه آنان با حضرت على (ع) بيعت نكرده، از وى اعتزال گزيدند. (سعد بن عبدالله اشعرى قمى، پيشين، ص ٤/ على سامى النشار، پيشين، ج ١، ص ٣٧٦.)
ب. چون واصل بن عطاء، رئيس و مؤسس مكتب معتزله، از مجلس درس حسن بصرى كناره گيرى كرد و گوشه اى جداگانه براى خود اختيار كرد. (عبدالكريم شهرستانى، پيشين، ج ١، ص ٥٥.)
ج. منشأ اين نام گذارى، اعتزال يكى ديگر از بنيانگذاران مكتب معتزله به نام عمرو بن عبيد، از مجلس درس حسن بصرى بوده است. (ابوحاتم رازى، پيشين، ص ٢٧٤/ زهدى جارالله، المعتزله، ص ١٠ به نقل از: ابن خلكان، وفيات الاعيان.)
د. چون معتقد به اعتزال صاحب گناه كبيره از مؤمنان و كافران بودند. (زهدى جارالله، پيشين، ص ١١ به نقل از: مسعودى، مروج المذهب.)
ه. چون از قول امّت درباره مرتكب كبيره كناره گيرى كردند و يا اساسا چون از ملت اسلام كناره گيرى نمودند. (عبدالقادر بغدادى، پيشين، ص ١١٨/ عراقى عثمان بن عبدالله، پيشين، ص ٤٦/ شهرستانى، پيشين، ج ١، ص ٥٢.)
و. چون از مجالس مسلمانان كنار رفتند. (ملطى، التنبيه و الرد، ص ٣٦/ اسفراينى، پيشين، ص ٢٢.)
ز. چون سران آنها از علايق دنيوى كناره گيرى كردند و به زهد و تقوا روى آوردند. (ابوزهره، تاريخ المذاهب الاسلاميه، ص ١١٩ ١١٨.)
ح. چون از بدعت ها و ديدگاه هاى اهل بدعت كناره گيرى كردند. (ملطى، المنية والامل، ص ٤.)
ط. منشأ اين نام گذارى نه ديدگاه هاى مزبور، بلكه بدين دليل است كه سخن معتزله در باب قضا و قدر همانند سخن فرقه «فروشيم»، از فرقه هاى يهوديان، مىباشد و معناى لغوى «فروشيم» نيز در زبان آنان مرادف با مفهوم «معتزله» در زبان عربى مىباشد. (احمد امين، فجر الاسلام، ص ٣٤٥ ٣٤٤.)
درباره خاستگاه شكل گيرى و ديگر اسامى پسنديده و ناپسند اين فرقه نيز تفاوت هاى چندى وجود دارند. (گردآورى اين اختلافات را نك. در: زهدى جارالله، پيشين، ص ١٥ ٩.) درباره منشأ نام گذارى «كميانيه»، «مرجئه» و «قدريه» نيز با چنين مشكلى روبه رو هستيم. (به عنوان نمونه نك: ابوحاتم رازى، پيشين، ص ٢٦٢ ٢٦٣، ٢٧٢ ٢٧٣.)
٤٠. ابوحاتم رازى، گرايش ها و مذاهب اسلامى در سه قرن نخست هجرى، ترجمه على آقانورى، ص ٨٧.
[٢٥]. عبدالكريم شهرستانى، پيشين، ج ١، ص ١٥٤ ١٤٣.
[٢٦]. محمدجواد مشكور، پيشين، ص ٦٧.
[٢٧]. شريف يحيى، معجم الفرق الاسلاميه، ص ٤٦.
[٢٨]. نك: عبدالله فيّاض، تاريخ الاماميّه و اسلافهم من الشيعه، ص ٧٩ ٧٧.
[٢٩]. ابوسعد اشعرى قمى، پيشين، ص ١٠٢/ نوبختى، پيشين، ص ٩٠. شهرستانى ضمن بحث در مورد شيعه دوازده امامى كه به رحلت امام موسى كاظم (ع) اعتقاد پيدا كردند و «قطعيه» ناميده شدند، چنين مىگويد: «امامت را به سوى فرزندانش راندند، طورى كه بعد از موسى كاظم (ع) به امامت فرزندش على الرضا (ع) اعتقاد داشتند، پس از او محمدتقى جواد (ع) و بعد