ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - طوفان سهمگين
طوفانى سهمگين از جاى خود كنده شده است؛ توفنده و بىامان بىآنكه مرزى و ساحتى بشناسد، پيش مىآيد.
از هيچ تيغ و سنان و سر نيزهاى بيم به دل راه نمىدهد. گستاخ و بىرحم همه جا را درمىنوردد؛ بىآنكه هماوردى فراروى خود ببيند.
اينها توصيفاتى اغراقآميز از نسيمى وزنده و شرقى نيست. اين طوفان گزنده درد و داغ و سوز و گداز و ويرانى بر و بوم را با خود دارد. گويا زمين و زمان، جمله عقده فرو خفته را به يك باره چون آتشفشانى هولناك فوران مىكنند و يا خداوند جمله سخط خود را به نمايش مىگذارد؛ چنانكه از تصوّرش اقوام بزرگ و مردان بزرگ از هزارههايى دوردست و پيش از اين، بر خود لرزيدهاند و از بيمش به خدا پناه برده و سر در گريبان پوشيده داشتهاند.
خانههاى خشتى و گِلين ما و جامههاى فرسوده و نخنمايى كه بر تن و جان پوشيدهايم، هيچ يك تاب اين طوفان هولناك را نخواهند داشت. بىآنكه حفاظى و مانعى بشناسد از آسمان و زمين، از يمين و يسار و از فراز و فرود مىتازد تا از كشتهها پشته بسازد. اگر گوش فرا دهى آواز خوفناكش را از فرسنگها راه مىشنوى. پير و جوان، خرد و كلان به ناگاه خود را در گردابى و گردبادى توأم خواهند يافت؛ چنانكه نخواهند دانست كدامين گريزگاه آنان را رهايى خواهد بخشيد.
طوفان، ظهور عينى و برآيند جمله تعدّى و تجاوز، خيرهسرى و خودكامگى و ناپرهيزگارى خود ماست كه طى همه قرون بر هم انبار گشته تا در فرصتى، به يك باره از جاى خود كنده شده و بر سر خلق روزگار آوار شود.
طوفان، انعكاس عمل و گسست عهد ماست كه بىاعتنا از پيامدهايش از كنارشان گذشتيم و بىگمان، دشمن ديرينه انسان كه اميد مىورزد، در فصل سرد و سياه دورى انسان از آسمان و آسمانيان، حاكميّتى تام خواهد يافت.
چه مىتوان گفت درباره خودمان، درباره اطرافيانمان و جمله مردان و زنانى كه بىهيچ آمادگى و تمهيد، بىحفاظ و سپر باز دارنده، خود را مواجه با اين طوفان توفنده خواهند يافت؟
چه مىتوان گفت درباره درهاى فراخ و دروازههاى گشاده خانهها، محلّهها و شهرهايمان كه آغوش گشودهاند، بر طوفان بىمحابايى كه از صحن و ساحتشان مىگذرد؟
چه مىتوان گفت درباره جانهاى ضعيف و نفسهاى معيوب كه در نقصان تمام در لحظهاى چونان طومار در هم پيچيده مىشوند؟
به چه مىتوان انديشيد درباره نونهالانِ نو رستهاى كه ما را پناهگاه امنى در برابر طوفان نخواهند يافت.
آنان به زودى درخواهند يافت كه ما، پدران و مادرانشان، خانه بر سيلاب بسته و از ابر تيره و تارى كه بر بلنداى كوهسار خبر از طوفان سهمگين مىدهند، سخت در غفلت و بىخبرىاند.
ما را ديگر مجال گفتن نيست، كاش مجال شنيدن بودى!
طوفانى سهمگين از جاى خود كنده شده است. توفنده و غرّنده، بىآنكه مرزى در جغرافياى زمين و ساحتى در جغرافياى جان و نفس آدمى بشناسد، پيش مىآيد. از هيچ تيغ و سنان و سر نيزهاى بيم به دل راه نمىدهد؛ زيرا جملگى، شمشيرهايى چوبين بيشتر نيستند، در برابر تيغهاى آخته و آتشين.
اينها توصيفاتى شاعرانه و اغراقآميز نيستند، اخبارى هستند كه جمله انبياء و اولياء پيشين دربارهاش سخن گفتهاند. آنها با چشم جان از ميان هزارهها سياهى اين تندباد را ديده و صدايش را شنيده بودند.
جامههاى فرسوده نخنماى آموزهها و خانههاى سست و لرزان اندوختههاى عملى و اعتقادى اندك ما هيچ يك تاب اين طوفان هولناك را نخواهند داشت. پير و جوان، خرد و كلان، عارف و عامى به ناگاه خود را چون گنجشكى اسير عقابى تيز پرواز با چشمانى سرخ و آتشين خواهند يافت.
اگر خوب گوش فرا دهى، غرّش رعدآسايش را از فرسنگها راه، از دوردست مرزهاى «عراق»، «سوريه» و «فلسطين» خواهى شنيد. سر بچرخانى از «چين» و ماچين نيز خواهد گذشت.
بايد بيدار شد، بايد بيدار ماند!
بايد از خانهها بيرون جست، بايد پناهى جست بر بلنداى قلّهاى و اندرون قلعهاى تا طوفان بگذرد.
بايد در جستوجوى امان زمين و زمان، صحرا به صحرا و دشت به دشت بگرديم.
او تنها پناهگاه طوفانشكنى است كه با دستان آسمانىاش طومار طوفان را در هم خواهد پيچيد. بايد او را جست، او را خواست.
طوفانى سهمگين از جاى خود كنده شده است!
«اللّهمّ عجّل لوليّك الفرج»