ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - خداوند دوست دارد در مكان هايى او را ياد كنند
باز خواست نخواهند كرد. اينها براى ما آفريده شده است و ما مأموريم با استفاده از اين نعمتها، فرمانبر خدا باشيم.»
عرض كردمس پدر و مادرم فدايت! پس نعيم چيست؟
فرمود: «خداوند روز قيامت از محبّت اميرمؤمنان و خاندانش بازخواست خواهد كرد كه چگونه سپاس نعمتى را كه بر شما ارزانى داشتم، به جا آورديد.»
روزى امام صادق (ع) به ابوحنيفه فرمود: «به من خبر رسيده كه تو «نعيم» را در اين آيه به معناى غذاى گوارا و آب خنك در تابستان تفسير كردهاى؟»
ابوحنيفه گفت: آرى، درست است.
امام فرمود: «اگر كسى تو را دعوت كند و غذاى گوارا و آب خنك به تو بخوراند و سپس براى آن منّت نهد، تو دربارهاش چه خواهى گفت؟»
ابوحنيفه پاسخ داد: او را بخيل معرفى مىكنم.
حضرت فرمود: «آيا خدا را نيز بخيل مىدانى؟» ابوحنيفه عاجز ماند و گفت: پس معناى «نعيم» چيست؟
امام صادق (ع) فرمود: «نعيم، محبّت و دوستى ما خاندان است.»
ابراهيم بن كاتب نيز گويد:
روزى خدمت امام رضا (ع) بوديم كه يكى از فقيهان گفت: مقصود از «نعيم» در آيه شريفه «لَتُسْئَلُنَّيَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»، آب سرد است.
امام رضا (ع) فرمود:
«آيه را اينگونه تفسير مىكنيد؟ و هر كس به گونهاى آن را معنا مىكند. برخى مىگويند: آب سرد است، برخى مىگويند: منظور از آن خواب است. گروهى نيز مىگويند: غذاى خوش طعم و لذيذ است. پدرم از پدرش امام صادق (ع) نقل فرمود كه:
وقتى تفسير شما درباره معناى «نعيم» به آن حضرت رسيد، خشمگين شد و فرمود:
خدا هرگز از بندهاش درباره چيزهايى كه به آنان بخشيده، پرسش نخواهد كرد و براى چنين چيزى منّت نمىگذارد. اين كار از مخلوق هم ناشايست است كه مثلًا براى آنكه به كسى غذايى داده يا آب سردى نوشانده، منّت بگذارد. چگونه مىتوان به خداى عزّوجلّ چيزى را نسبت داد كه حتّى براى مردم شايسته نيست؛ ولى مقصود از نعيم، دوستى و ولايت ما خاندان است كه خداوند پس از توحيد و نبوّت، از آن پرسش خواهد كرد؛ زيرا اگر بنده به لوازم ولايت و محبّت وفا كرد، به نعيم جاودانه بهشت، دست مىيابد.»
خداوند دوست دارد در مكانهايى او را ياد كنند
ابوهاشم جعفرى، يكى از ياران برجسته امام هادى (ع) مىگويد: روزى امام (ع) بيمار شدند و از من و محمّد بن حمزه از ديگر ياران حضرت خواستند كه نزد ايشان برويم. محمّد بن حمزه پيش از من نزد امام (ع) رفته بود و پس از بازگشت از منزل امام (ع)، به من گفت: حضرت مىخواهند كسى را به كربلا بفرستيم تا در حرم امام حسين (ع) براى شفاى ايشان دعا كند. به محمّد بن حمزه گفتم: چرا به امام (ع) جواب مثبت ندادى؟ من خود به كربلا مىروم و براى شفاى حضرت دعا مىكنم. پس از آن وقتى به خانه امام هادى (ع) رفتم و خدمت ايشان رسيدم، در پاسخ به خواسته حضرت گفتم: فدايتان شوم! خودم به كربلا مىروم و در آنجا براى شما دعا مىكنم. پس از آن از محضر امام هادى (ع) مرخص شدم. در راه، على بن بلال يكى از ياران امام (ع) را ديدم و دستور امام را به اطّلاع او رساندم. على بن بلال با تعجّب پرسيد: امام هادى (ع) به كربلا چه كار دارند؟ ايشان خود امام هستند و عظمت دارند و عظمت ايشان كمتر از كربلا نيست و ...
ديگر بار نزد امام (ع) رفتم و سخن على بن بلال را خدمت ايشان عرض كردم. امام در پاسخ سخن او فرمودند: «به على بن بلال مىگفتى كه رسول خدا ص) با آنكه عظمتشان از كعبه و حجرالأسود برتر بود، به دور كعبه طواف مىكردند و حجرالأسود را مىبوسيدند. با آنكه حرمت مؤمن از كعبه