ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - جزئيّات مرگ فرشتگان به زبان امام سجّاد (ع)
تساوى تقسيم مىكند، همه سرمايهگذارىها را عادلانه انجام مىدهد و از اين رهگذر، حركت خودسرانه و آزمندانه گروهى مالپرست در بخشهاى خصوصى و اطرافيان حكومتها و مراكز قدرت كه با چپاول ثروتها و تصاحب سرمايهها به مكيدن خون محرومان مىپردازند، كنترل دقيق مىكند و عوامل اصلى فقر و كمبود- كه سرمايهداران و زراندوزانند- از ميان مىروند.
در پايان، تذكّر اين نكته نيز لازم است: آنچه درباره انقلاب حضرت مهدى (ع) گفته مىشود يا به قلم مىآيد، نسبت به آنچه خواهد شد و مسائل و طرحها و برنامههايى كه در آن دوران سراسر عدل و داد، شناخت، آگاهى، نظم، حق و حقوق، علم و فن و دانش و ايمان عرضه خواهد گشت، قطرهاى است از دريا و البتّه «روشن است كه آگاهى كامل از تمام آن مسائل- كه پس از ظهور رخ مىدهد- در دوران پيش از ظهور دشوار است؛ براى هر كس در هر درجه از آگاهى و انديشمندى. آرى. در اين راستا مهم شناخت برخى از اين روشهاست كه قوانين عمومى اسلامى آن را روشن مىسازد و احاديث ويژهاى كه در اين باره رسيده است. ١٨
پىنوشتها:
[١]. طبق برآوردهاى دقيق آمارى و فنّى، عامل اصلى عقبماندگى بخشهاى عظيمى از جامعه بشرى، كشورهاى پيشرفته و ثروتمند است؛ زيرا كه اگر عقبماندگى، عقبماندگى فرهنگى است اين كشورهاى پيشرفتهاند كه مانع پيشرفت فكر و فنّ و فرهنگ در اجتماعات عقب ماندهاند؛ زيرا كه رشد فرهنگ و تكنولوژى را در ميان اجتماعات عقب افتاده مانع سلطه سياسى و نظامى و اقتصادى خود مىدانند. علّت عقبافتادگى اقتصادى در كشورهاى عقبمانده نيز كشورهاى پيشرفته است؛ زيرا نياز به واردات صنعتى كشورهاى پيشرفته اگر از ميان برود، توليدات اين كشورها بدون مشترى و بازار مىماند. عقبافتادگى نظامى نيز وضعش روشن است و چون پديده شوم عقبافتادگى در همه بخشها به هم مربوط است، بنابراين درمان درد بزرگ عقبماندگى و از ميان برداشتن عامل اصلى آن يعنى متلاشى كردن مراكز قدرت و سلطه تحقّق مىيابد و مراكز سلطه و قدرت و زور و سرمايهدارى در عالم متلاشى مىگردد و تودههاى انسانى از يوغ فشار و سلطهجويى كامروايان تاريخ آسوده مىگردند.
[٢]. به كتابهاى ديكتاتورى كارتلها، ترجمه و اقتباس دكتر همايون الهى، ١٣٦٣ اميركبير و «جهان مسلّح، جهان گرسنه»، ويلبرانت، ترجمه همايونپور، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى چاپ اوّل ١٣٦٥ و «چگونه نيمى ديگر مىميرند»، سوزان جرج، ترجمه مهدى قراچهداغى، پژمان، ١٣٦٣. و «امپرياليسم و عقبماندگى»، دكتر همايون الهى، شركت آموزش فرهنگى انديشه، ١٣٦٧. و «اقتصاد سياسى سرمايهدارى» و ... مراجعه شود.
[٣]. ر. ك: «كافى» ٣/ ٥٦٨ و ج ١، ص ٥٤٢.
[٤]. «كافى» ٨/ ٣٢؛ «مستدرك نهجالبلاغه»/ ٣١؛ «الحياة» ٢/ ٤٩٣.
[٥]. «بحار» ٥١/ ٧٨، «بحار» ٥١/ ٨٨، «بحار» ٥١/ ١٢٣، «تفسير عياشى» ١/ ٦٦؛ «بحار» ٥٢/ ٢٢٤، «بحار» ٥٢/ ٣٣٧.
[٦]. «بحار» ٥٢/ ٣٩٠؛ «غيبت نعمانى»/ ٢٣٧، با اندك اختلاف.
[٧]. عدالت اجتماعى ص ٢٣- ٥٧.
[٨]. وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ: «اگر مردم آباديها ايمان آورده و تقوا پيشه ساخته بودند، بهرويشان مىگشوديم ...» اعراف ٧/ ٩٦.
[٩]. بحارالأنوار، ج ٥١، ص ٨٣.
[١٠]. سوره نوح (٧١)، آيات ١٠- ١٢؛ نيز بحارالأنوار، ج ١٠، ص ١٠٤.
[١١]. «كمالالدّين» ١/ ٢٣١.
[١٢]. «موسوعة الامام المهدى»، (الكتاب الثالث)، ٧٨٠، به نقل از اعلامالورى/ ٤١٣، «نهجالبلاغه»/ ٤٢٥، «كمالالدين» ١/ ٣٣١.
[١٣]. به كتاب ديكتاتورى كارتلها\*» و «امپرياليسم و عقبماندگى» و «چگونه نيمى از ديگر مىميرند» و «جهان مسلح، جهان گرسنه» و ... رجوع شود تا معلوم گردد كه چگونه سرمايهها و كالاها و همه منافع و منابع انسانهاى مظلوم در سراسر جهان به جيب عدهاى بسيار اندك (در مقايسه با افراد جامعه بشرى) روانه مىگردد.
[١٤]. «خورشيد مغرب»/ ٣١، به نقل از «المهدى الموعود المنتظر» ١/ ٢٧٩.
[١٥]. براى روشن شدن اين موضوع به «الحياة» ج ٤ ص ١٦٠ به بعد رجوع شود.
[١٦]. «موسوعة الامام المهدى»، الكتاب الثالث، ٧٧٠. محمد الصدر، مكتبة الامام امير المؤمنين العامه، اصفهان.
فرشتگان چگونه مىميرند؟
همه موجودات در سير و حركت خود به نقطهاى خواهند رسيد كه در آن نقطه خاتمه يافته و در آن ساكن گشته و استقرار مىيابند. از نظر قرآن كريم، مرگ هر چيزى هنگامى است كه «اجل» آن شئ فرا برسد و همه موجودات- چه انسان و چه غير انسان داراى چنين اجلى هستند.
چنانكه قرآن مىفرمايد: «و در صور دميده مىشود و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، مىميرند؛ مگر كسانى كه خدا بخواهد».[١] اين آيه ابتدا مىفرمايد: «تمام آنها كه در زمين و آسمان هستند، مىميرند كه شامل تمام ملائكه نيز مىشود.»
سپس برخى از انان را استثنا مىكند:
اين نقطه استقرار و ثبات بنا بر گفته قرآن، نزد خداوند است. «أَجَلًاوَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ»[٢] و آنچه نزد خداوند است، باقى مىباشد. (و وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ)[٣] از اين رو، وقتى موجودات به پيشگاه خداوند رسيدند و در نزد او حاضر گشتند، داراى حياتى ابدى و جاويدان مىگردند. همه موجودات- چه انسان و چه غير انسان- صيرورت و شدنِ آنان به سوى خداوند است و عاقبت به سوى او برگشته و در پيشگاه او حاضر و محشور مىگردند. اين بازگشت همگانى به سوى خداوند، همان «مرگ» است. پس مىتوان چنين نتيجه گرفت كه همه موجودات از جمله فرشتگان، اين چنين «مردنى» خواهند داشت. در قرآن كريم از منشأ چنين رخدادى به «نفخ صور»[٤] تعبير شده است و دميدنى كه در صور انجام مىگيرد هم منشأ ميراندن و هم منشأ زنده گردانيدن و برانگيختن و حشر و برپايى قيامت است. نيز از اين حادثه به «صيحه»، [٥] «زجره»[٦] (صيحه)، «صاخه»[٧] (صيحه شديد) و «فَإِذانُقِرَ فِي النَّاقُورِ»[٨] (دميدن در چيزى كه صدا از آن خارج مىشود) تعبير گشته است.
وقتى زمان نفخه اوّل مىشود، اسرافيل در صور مىدمد و تمام موجودات داراى روح مىميرند؛ مگر اسرافيل كه بعد از آن به امر خدا اسرافيل نيز مىميرد.[٩] از بعضى آيات، از جمله آيه «كُلُّشَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»[١٠] كه به طور كلّى مىفرمايد، هر چيزى هلاك مىشود و مىميرد؛ مگر وجه خداوند تعالى، به خوبى استفاده مىشود كه اين گروه باقيمانده نيز سرانجام مىميرند.
پس، از اين آيه فهميده مىشود كه عدّهاى از موجودات در نفخه اوّل نمىميرند. در اينكه اينها چه كسانى هستند؟ در ميان مفسّران اختلاف است.
گروهى معتقدند كه آنها جمعى از فرشتگان بزرگ خدا، همچون جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل و عزرائيلند. در روايتى است كه وقتى رسول الله (ص) اين آيه را تلاوت كردند، مردم پرسيدند چه كسانى استثنا شدهاند؟ حضرت فرمود: «جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل و ملك الموت و وقتى خلايق قبض روح شدند، آنها نيز به فرمان خدا به ترتيب مىميرند.»[١١] روايت ديگرى حاملان عرش خدا را نيز بر اين ملائك افزودهاند.[١٢]
از بعضى آيات، از جمله آيه «كُلُّشَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»[١٣] كه به طور كلّى مىفرمايد هر چيزى هلاك مىشود و مىميرد؛ مگر وجه خداوند تعالى، به خوبى استفاده مىشود كه اين گروه باقيمانده نيز سرانجام مىميرند، به گونهاى كه در سرتاسر عالم هستى موجودى زنده نخواهد بود، جز خداوند متعال. بنابراين، فرشتگان داراى عمر بسيار طولانى هستند؛ امّا آنان نيز روزى خواهند مرد.
جزئيّات مرگ فرشتگان به زبان امام سجّاد (ع)
در مورد نفخ صور و مردن همه عالميان از امام سجّاد (ع) پرسش شده بود كه ايشان ضمن يك حديث طولانى مراحل دميده شدن در صور را توضيح مىدهند و در مورد مرگ فرشتگان هم جزئيّاتى بيان مىدارند، به اين مضمون: «تمام اهل
زمين مىميرند؛ به طورى كه يك تن در روى زمين باقى نمىماند و اهل آسمان مىميرند؛ حتّى يك نفر از آنها باقى نمىماند؛ مگر ملكالموت و حَمَله عرش، جبرائيل و ميكائيل.»
سپس حضرت فرمود:
«در اين حال ملك الموت مىآيد تا در نزد پروردگار عزّوجلّ حضور پيدا نموده، مىايستد و به او گفته مىشود؛ در حالى كه خدا داناتر است، كه باقى مانده است؟»
ملك الموت مىگويد: «اى پروردگار من! هيچ كس باقى نمانده است؛ مگر ملك الموت و حمله عرش و جبرئيل و ميكائيل.»
به او گفته مىشود كه: «به جبرئيل و ميكائيل هم بگو بميرند.»
فرشتگان در اين حال مىگويند: «اى پروردگار! اينان دو رسول تو و دو امين تو هستند.»
خداوند مىفرمايد: «من حكم مُردن را بر هر كه داراى نفس باشد كه زنده و داراى روح است نوشتهام.»
ملك الموت پس از انجام مأموريّت خود مىآيد تا در نزد پروردگار خود حضور يافته و مىايستد.
به او گفته مىشود- در حالى كه خدا داناتر است-: كه باقى مانده است؟
ملك الموت مىگويد: اى پروردگار من! باقى نمانده است؛ مگر ملك الموت و حمله عرش.
خداوند مىفرمايد: «بگو حمله عرش نيز بميرند.»
در اين حال ملك الموت با حالت اندوه و غصّه مىآيد و در حالى كه سر خود را پايين انداخته و چشمان خود را بر نمىگرداند، در نزد خدا حضور مىيابد.
به او گفته مىشود: «كه باقى مانده است؟»
مىگويد: اى پروردگار من! غير از ملك الموت كسى باقى نمانده است!
به او گفته مىشود: بمير اى ملك الموت! پس مىميرد.
در اين حال خداوند زمين را به دست قدرت خود مىگيرد و آسمانها را به دست قدرت خود مىگيرد و مىگويد:
«أَينَ الّذِينَ كانُوا يدْعُونَ مَعِى شَرِيكا؟ أَينَ الّذِينَ كانُوا يجْعَلُونَ مَعِى إلَهًا ءَاخَرَ؟؛[١٤]
كجا هستند آن كسانى كه با من در كارهاى من شريك مىپنداشتند؟ كجا هستند آن كسانى كه با من خداى ديگرى قرار مىدادند؟»
[١]. سوره زمر، آيه ٦٨، «... وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ».
[٢]. سوره انعام، آيه ٢.
[٣]. سوره نحل، آيه ٩٦.
[٤]. سوره زمر، آيه ٦٨.
[٥]. سوره ق، آيه ٤٢.
[٦]. سوره صافات، آيه ١٩.
[٧]. سوره عبس، آيات ٣٣ و ٣٤
[٨]. سوره مدّثّر، آيات ٨- ١٠.
[٩]. همان، ص ٣٢٤.
[١٠]. سوره قصص، ٨٨.
[١١]. بحارالانوار، ج ٧٩، ص ١٨٤.
[١٢]. همان، ج ٦، ص ٣٢٩.
[١٣]. سوره قصص، ٨٨.
[١٤]. «كافى» طبع حروفى، ج ٣، كتاب جنائز، ص ٢٥٦ و ٢٥٧؛ و طبع سنگى ج ١، صص ٧٠ و ٧١.
منبع: تبيان