ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - شيعه هندى
ج) شوكانى، فتح القدير، ذيل آيه ٧، البيّنه، ٥/ ٤٧٧.
كتاب هاى غير تفسيرى:
الف) خطيب بغدادى، تاريخ بغداد، «ذكر من اسمه عصام»، شماره ٦٧٣١، ترجمه عصام بن الحكم العكبرى، ١٢/ ٢٨٩.
الهيثمى، مجمع الزوائد، باب مناقب على بن ابى طالب، ٩/ ١٣١.
ج) الصواعق المحرقه، الباب الحادى عشر، الفصل الاول: فى الآيات الواردة فيهم، الآية الحادية العشرة قوله تعالى: «إِنَّالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»، ص ١٦١.
د) شبلنجى، نور الابصار، فصل فى ذكر مناقب سيدنا علىّ بن أبى طالب، ص ١٥٨ و ١٥٩.
ه) ابن مغازلى، مناقب، حديث ٣٣٥ و ٣٣٩، ص ٢٩٣ و ٢٩٦.
و) خوارزمى، مناقب، الفصل السابع عشر، ح ٢٤٧، ص ٢٦٦.
ز) حاكم حسكانى، شواهد التنزيل، حديث ١١٢٥ تا ١١٤٨ (در مجموع ٢٤ روايت)، ٢/ ٤٥٩.
ح) گنجى شافعى، كفاية الطالب، الباب الثانى و الستون، ص ٢٤٦.
ط) ابن مردويه، ما نزل من القرآن، ذيل آيه ٧، البينه، ح ٥٧٨ تا ٥٨١، ص ٣٤٦ و ٣٤٧.
[٦]. تحفه اثنى عشريه، باب اول، فايده اول.
[٧]. ميزان الاعتدال، ترجمه شماره ٢، ابان بن تغلب ١/ ١١٨.
[٨]. ابو محمد الحسن بن موسى النوبختى، الفرق و المقالات، (به نقل از اعيان الشيعه، مقدمة الثانية، ١/ ٢٠).
[٩]. الفصول المهمّة، ص ٢٦٥ تا ٣٠٨.
[١٠]. فجر الاسلام، الباب السابع، الفصل الثانى، ص ٢٦٦ و ٢٦٧.
[١١]. لازم به ذكر است چون بنا بر اختصار است، فقط اشاره اى كوتاه به روايت و يك منبع از كتب عامّه شده است. درحالى كه هر كدام بحث مفصّلى را مىطلبد كه در جاى خود بايد به آن پرداخت.
[١٢]. تفسير القرآن العظيم، ذيل آيه ٢٣، الشورى، ٤/ ١١٥.
[١٣]. صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل على بن ابى طالب (ع)، ٤/ ١٨٧٣.
[١٤]. تواتر اين روايت، به هيچ وجه قابل انكار نيست و مرحوم علامه امينى در جلد اول الغدير به منابع اين روايت در كتب اهل سنّت اشاره مىكند.
[١٥]. المستدرك على الصحيحين، كتاب معرفة الصحابة و من مناقب اهل الرسول (ص)، ح ٤٧٢٠/ ٣١٨، ٣/ ١٦٣.
[١٦]. صحيح مسلم، باب فضائل الصحابة، باب من فضائل على بن ابى طالب (ع)، ٤/ ١٨٧٠.
[١٧]. المستدرك على الصحيحين، كتاب معرفة الصحابة و من مناقب اهل الرسول (ص)، ح ٤٧١٥/ ٣١٣، ٣/ ١٦٢.
[١٨]. صحيح مسلم، كتاب الامارة، باب تبع لقريش، حديث ١٠ (١٨٢٢)، ٣/ ١٤٥٣.
[١٩]. تاريخ الطبرى، حوادث سال ٣٥، ٣/ ٣٧٨.
[٢٠]. ميزان الاعتدال، (حروف السين/ سيف)، شماره ٣٦٤٢، ترجمه سيف بن عمر ٣/ ٣٥٣ و همچنين ر. ك به: تهذيب التهذيب (حرف السين/ سيف)، شماره ٢٨١٩ ترجمه سيف بن عمر ٤/ ٢٦٨ و الجرح و التعديل، شماره ١١٩٨، ٤/ ٢٧٨.
[٢١]. سوره نساء (٤) آيه ٥٤.
[٢٢]. سوره آل عمران (٣) آيات ٣٣ و ٣٤.
شيعه هندى
كمكم بسيارى از همسايهها داشتند به او مشكوك مىشدند. آن «شيعه هندى»، همسايهاى جديد بود و نزديك به شش ماه مىشد كه به «كربلا» آمده بود. او زادگاهش «هندوستان» را براى هميشه رها كرده بود تا بقيه عمرش را در كربلا، در مجاورت مزار امام حسين (ع) و ياران باوفايش زندگى كند. ظاهرش نشان مىداد كه آدمى جليلالقدر است، كما اينكه مرحوم فاضل دربندى نيز در كتابش به نام «اسرار الشّهادة» از آن شيعه هندى به عنوان يكى از بزرگان هند ياد كرده است؛ امّا او در اين شش ماه، حتّى يك بار هم به حرمين شريفين نرفته بود! شيعه هندى در يكى از محلّههاى كربلا خانهاى تهيّه كرده بود و حالا بعد از شش ماه، بسيارى از همسايهها، او و خانوادهاش را به خوبى مىشناختند. همه همسايهها و آدمهايى كه در اين شش ماه با او ديدار و برخوردى كرده بودند، او را شيعهاى معتقد و باتقوا يافته بودند؛ امّا به مرور و با گذشت زمان، بعضىها متوجّه يك موضوع غير عادى درباره او شده بودند. آن موضوع باعث شده بود تا بعضى از همسايهها فكرهاى ناخوشايندى نسبت به او پيدا كنند و رفته رفته گاهى اين فكرها بر زبانشان نيز جارى مىشد. آن موضوع در واقع خيلى عجيب بود. آن شيعه هندى در همه اين شش ماهى كه در كربلا ساكن شده بود، حتّى يكبار هم به حرم سيّدالشهدا (ع) مشرّف نشده بود!
فقط در طول اين شش ماه گاهى بعضى از همسايهها مشاهده كرده بودند كه او به بالاى پشت بام خانهاش مىرود و روى به سوى بارگاه امام حسين (ع)، به آن حضرت سلام مىدهد و زيارتى مىخواند و پايين مىآيد.
عاقبت، داستان و ماجراى شيعه هندى به گوش مرحوم سيّد مرتضى رسيد. مرحوم سيّد مرتضى در آن زمان يكى از دانشمندان و علماى بزرگ كربلا بود و در بين مردم و ساكنان كربلا مشهور به نقيب بود. جناب نقيب، بعد از شنيدن و پى بردن به داستان و ماجراى شيعه هندى به خانه او رفت و بعد از سلام و عليك و احوالپرسىهاى معمولى شروع به سرزنش و ملامت شيعه هندى كرد و با صراحت به او گفت: در مذهب اهل بيت عصمت و طهارت (ع) يكى از آداب و دستورهاى زيارت اين است كه به حرم داخل بشوى و عتبه و ضريح را ببوسى؛ ولى اين روش و طريقه تو كه فقط از بالاى پشت بام خانهات آن حضرت را زيارت مىكنى اختصاص به شيعيان و مؤمنانى دارد كه در شهرها و كشورهاى ديگر زندگى مىكنند و براى آنها ممكن نيست تا در كربلا و در داخل حرم سيّدالشهدا (ع) حاضر شوند.
از حالت و چهره شيعه هندى پيدا بود كه صحبتهاى نقيب او را بسيار مضطرب و نگران كرده است. او بعد از گوش كردن به همه حرفهاى نقيب، با حالتى از روى خواهش و التماس گفت: يا نقيب! من از شما انتظار و توقّع دارم تا هر مقدار از مال دنيا كه بخواهى از من بگيرى؛ ولى در عوض مرا مأمور به داخل شدن به حرم سيّدالشّهداء (ع) نفرمايى و مرا به كلّى از اين كار معاف كنى. سيّد مرتضى از اين سخن بسيار ناراحت و دلخور شد و جواب داد: من به خاطر مال دنيا اين حرف را نگفتم؛ بلكه اين روش زيارت تو را در صورت ساكن بودن در كربلا بدعت و منكر مىدانم
و نهى از منكر واجب است.
شيعه هندى با توجّه به آن حرفهاى صريح و بىپرده جناب نقيب، ديگر هيچ حرفى براى گفتن نداشت. او ديگر بر خود واجب مىدانست كه از توصيه او پيروى كند. بعد از رفتن نقيب، شيعه هندى بلند شد و رفت تا غسل زيارت كند. بعد از آن، يكى از بهترين لباسهايى را كه داشت، پوشيد و پاك و پاكيزه و با پايى برهنه از خانهاش بيرون آمد. شيعه هندى به سوى بارگاه و حرم سيّدالشهداء (ع) در حركت بود. هر چه بيشتر به حرم نزديكتر مىشد، خضوع و خشوعش بيشتر جلوه پيدا مىكرد. بعد از دقايقى به درهاى حرم رسيد و خودش را در جلوى درهاى صحن بر روى زمين انداخت و به شدّت به گريه افتاد. براى بسيارى از زائرانى كه از كنارش رد مىشدند، گريهها و نالههاى او ديدنى بود. جناب نقيب به شيعه هندى گفته بود كه يكى از آداب و دستورهاى زيارت اين است كه عتبه و ضريح را ببوسى و حالا او درحالى كه خود را بر روى زمين انداخته بود، تندتند عتبه و درهاى صحن شريف را مىبوسيد. زمانى كه شيعه هندى از روى زمين بلند شد تا به داخل حرم برود، بدنش به طور محسوسى مىلرزيد. زمانى كه به يكى از كفشدارىهاى حرم نزديك شد، رنگ و رويش زرد شده بود. او در جلوى كفشدارى نيز خودش را بر روى زمين انداخت و شروع به بوسيدن زمين كرد. بعد از لحظاتى همانند كسى كه در حال جان دادن و احتضار باشد از روى زمين بلند شد و وارد ايوان شد. او فقط چند متر با مرقد مطهّر مولايش، حسين بن على (ع) فاصله داشت. با هر سختى و مشقّتى بود، به رواق وارد شد. به محض اينكه چشمهاى گريان و برافروختهاش به ضريح مبارك و شش گوشه امام حسين (ع) افتاد، صدا زد: اهذا مصرع سيّدالشّهداء (ع)؛ آيا اينجا همان جايى است كه حسين (ع) بر زمين افتاد؟ اهذا مقتل سيّدالشّهداء (ع): آيا اينجا همان جايى است كه حسين (ع) كشته شد؟! و سپس فريادى كشيد و در همان نزديكىهاى ضريح، نقش بر زمين شد. همه زائران، مات و مبهوت مانده بودند. لحظاتى نگذشت كه عدّهاى به دور بدن شيعه هندى حلقه زدند. باور كردنى نبود؛ امّا حقيقت داشت. او پرواز كرده بود. او جان داده بود ...
منبع:
كتاب دارالسلام، مرحوم شيخ محمود عراقى، ص ٥١٠، به نقل از كتاب رسول ترك، آزاد شده امام حسين (ع)، ص ١٨٤.
پژواك