ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - «عبدالله بن سباء» كيست؟
با توجّه به آنچه ذكر شد، راوى داستان فردى است كه در كتب عامّه به شدّت تضعيف شده و متن آن هم با شرايط اجتماعى آن عصر سازگارى ندارد؛ به علاوه كه وجود چنين فردى، افسانهاى بيش نيست و اگر فردى هم به اين نام بوده، دلايل موجود حاكى از لعن و طرد و نفى افكار او بوده است. حال چگونه است كه تعدادى از نويسندگان براى بررسى و تحليل يك مكتب و يك تفكّر به خود اجازه مىدهند كه به سراغ عوامل ساختگى و افسانهاى كه چه بسا با انگيزههاى سياسى نگاشته شده است، بروند؟!
افرادى مثل احمد امين مصرى، پيدايش تفكّر شيعه را به گونهاى ديگر ترسيم مىكند. او مىگويد:
ايرانيان، مجوسى بودند و در زمان خليفه دوم كه ايران فتح شد، آنان ديگر جرئت باقى ماندن بر كيش مجوس را نداشتند. بنابراين در ظاهر، اسلام را پذيرفتند؛ وليكن افكار قبلى خود را در قالب تشيّع و عقايد شيعى حفظ كردند. همان گونه كه در ايرانِ مجوسى، خلافت و پادشاهى موروثى بود، اين تفكّر هم در ميان شيعيان در قالب مسئله امامت شكل گرفت و خلافت يك خاندان را قبول كرده و به طرفدارى از آن پرداختند.
در نقد اين نظريّه هم چند نكته لازم به ذكر است:
اوّل: مگر مسلمانان پس از فتح ايران، مردم را مجبور به پذيرش اسلام كردند تا ايرانيان چنين واكنشى نشان دهند؟! در حالى كه آتشكدههاى زرتشتى تا سالها بعد باقى بود و مسلمانان تعرّضى به آنها نكردند.
دوم: با اندك تأمّلى در تاريخ ايران، اين سؤال مطرح مىشود كه مگر ايرانيان از حكومتهاى زرتشتى راضى بودند كه براى بقاى حكومت، درصدد حفظ آن به شكل جديد باشند؟! آيا علّت اصلى شكست امپراتورى بزرگى مثل ساسانيان، ناراضى بودن اكثر مردم نبود؟!
سوم: اگر گويندگان اين نظريّه مخالف با مسئله امامت هستند، چرا آن را به مجوس نسبت مىدهند؟ اگر در اين حرف كمى بيشتر دقّت مىكردند، آن را مخالف با قرآن كريم مىيافتند. آيا قرآن هم كه تعدادى از انبياى ابراهيمى را از نسل يكديگر مىداند، به نظر اين نويسندگان بر روش مجوس گام بر مىدارد؟! قرآن مجيد در مورد آل ابراهيم مىفرمايد:
«أَمْيَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً».[١]
در جاى ديگر به ذريّه بعضى از انبياء اشاره مىكند و مىفرمايد:
«إِنَّاللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ».[٢]
به نظر مىرسد بعضى براى تخريب يك مكتب و تفكّر، هر آنچه از تحليلهاى سطحى سياسى، اجتماعى به ذهنشان مىرسد، عنوان مىكنند، بدون اينكه توجّه به جهات ديگر آن داشته باشند؛ اگر چه در اذهان عامّه مردم، گروهى را به انزوا مىكشند و ضربه به اسلام و تعاليم قرآنى وارد مىكنند!
امّا پسنديده آن است كه به جاى تحليلهاى سطحى تاريخى و سياسى براى شناخت يك مكتب، ابتدا از اصول خودشان استفاده كنند و اگر بطلان عقايد آنها توسط قرآن و سنّت و عقل ثابت شد، آنگاه علّت پيدايش آن را در احتمالات و فرضيههاى به دست آمده از تحليلهاى افراد و جريان هاى تاريخى جستوجو نمايند.
پىنوشتها:
[١]. سوره صافات (٣٧)، آيه ٨٣.
[٢]. سوره قصص (٢٨)، آيه ١٥.
[٣]. سوره بيّنه (٩٨)، آيه ٧.
[٤]. الدرّ المنثور، ذيل آيه ٧/ البينه، ج ٦، ص ٦٤٣ و فتح القدير، ذيل آيه ٧، سوره البيّنه، ج ٥، ص ٤٧٧.
[٥]. الدرّ المنثور، ذيل آيه ٧/ البينّه، ج ٦، ص ٦٤٣ و ساير تفاسير اهل سنّت كه اين گونه روايات را ذكر كرده اند، عبارتند از:
الف) طبرى، تفسير جامع البيان، ذيل آيه ٧، البينه، ١٥/ ٣٣٥.
ب) آلوسى، روح المعانى، ذيل آيه ٧، البيّنه، ١٥/ ٤٣٢.