قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٨١ - ١ سفارش يعقوب به فرزندان
يوسف هنگامى كه برادرش، بنيامين، به صورت جداگانه بر او وارد شد، وى را پناه داد و خود را به او معرفى كرد. اين پناه دادنِ يوسف به بنيامين و معرفى كردنِ خود، نشان مىدهد كه وى به تنهايى بر يوسف وارد شده بود و تدبير زيركانه يعقوب، صورت پذيرفت. اين تدبير بر تيز هوشى يعقوب دلالت مىكند؛ چنان كه خداوند مىفرمايد: «وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ»[١]؛ يعنى فراست و درك بسيار نيرومند داشت.
ابراهيم نخعى، از بزرگان تابعين، گويد:
يعقوب عليه السلام به فراست، دريافته بود كه عزيز مصر، همان پسرش يوسف است، ولى خداوند به او اجازه نداده بود كه آن را به صراحت ابراز كند. هنگامى كه يعقوب پسرانش را به سوى وى روانه ساخت، سفارش كرد كه جدا جدا بر او وارد شوند و هدفش اين بود كه بنيامين به تنهايى، با يوسف روبهرو شود؛ بدون حضور ديگر برادران.[٢] جمله «ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها»[٣]؛ يعنى راهكارى كه يعقوب انديشيده بود، هرگز مصلحت الهى او را تغيير نمىداد، بلكه تنها، اميد و آرزويى بود كه وى در دل نهان مىداشت و خداوند به سبب عزت الهىاش، آن را برآورده ساخت.
بنابر آنچه گذشت، توصيه يعقوب ارتباطى به چشم زخم ندارد تا گفته شود كه قرآن، تأثير چشم زخم را باور داشته است.
افزون بر اين، گريز از تأثير چشم زخم مردم، نيازمند ورود از درهاى چندگانه نبود، بلكه مىتوانستند جداگانه و در چند نوبت، از يك در وارد شوند. همچنين آنها لابهلاى جماعت انبوهى از اهل كاروان و در ميان بار و بنه فراوان وارد مىشدند. با چنين وضعيتى چندان معلوم نمىشد كه برادرانى از يك پدر هستند.
[١] . يوسف، ٦٨.
[٢] . بنگريد به: تفسير كبير، ج ١٨، ص ١٧٤ و الدر المنثور، ج ٤، ص ٥٥٧.
[٣] . يوسف، ٦٨.