قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٠٢ - دو نكته
به همراه داشت و- چنان كه گذشت- هيچ كس مخالف آن نبود.
بنابراين الغاى بردهدارى نيازمند زمانى طولانىتر از دوران حيات پيامبر؛ يعنى سالهاى نزول وحى و تنظيم و تعيين قوانين، بود. اگر خداوند ابلاغ يك قانون يك ساعته را براى ممنوع كردن شراب كافى مىدانست، آنرا در ظرف چند سال تحريم نمىكرد. نيز اگر خداوند الغاى قانون بردهدارى را با صادر كردن يك دستورالعمل امكانپذير مىدانست، دليلى نداشت كه آن دستور را با تأخير، صادر كند.
برده در عرف روميان- كه براى نخستين بار، بشر را به بردگى گرفتند- يك كالا شمرده مىشد، نه يك شخص؛ كالايى كه حق و حقوقى ندارد؛ همانند چهارپايان و ديگر اشيا؛ هرچند تكاليف سنگينى برعهده او گذاشته مىشد.
نخست بايد دانست كه برده از راه جنگ و غارت و اسارت به دست مىآمد؛ جنگهايى كه نه بر سر انديشه و آرمان، بلكه بر سر قدرت و از سر خودكامگى، استثمار و بهرهكشى از ديگران در راستاى مصالح طبقه مرفه بود. يك شهروند رومى براى رفاه و آسايش، از حمامهاى آب سرد و گرم، جامههاى فاخر و غذاهاى لذيذ و رنگارنگ استفاده مىكرد و از انواع آلات فسق و فجور، مانند شراب، زنان و رقص و جشنها و مراسم خوش گذرانى برخوردار بود. راه فراهم شدن اين امكانات، به ناگزير، بهرهكشى از ديگر ملتها و مكيدن خون آنها، براى تحقق اين خواسته نامشروع و گناهآلود بود. اين، استعمار روم بود و اين بردگى، برآمده از آن نظام استعمارى، اما بردگان- چنان كه گذشت- چون كالايى بودند كه محروم از هويت انسانى و حقوق بشرى است. آنها در مزرعهها كار مىكردند؛ آن هم با غل و زنجيرهاى سنگينى كه بر پاهاى آنها مىبستند تا فرار نكنند. غذا تنها به مقدارى به آنها داده مىشد كه زنده بمانند و بيشتر كار كنند؛ نه چون حق و سهم آنها بود؛ چنان كه حيوانات و درختان سهميه دارند. در حين كار نيز شلاق بر پشت آنها نواخته مىشد، فقط براى آن كه ارباب يا مباشر وى از شكنجه شدن آنها لذت بيشترى ببرد.