قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٨٨ - چند همسرى
انسان ناهمخوان هستند و پس از چندى، چونان برف آب شده تبخير مىشوند- نهاده نشده است.
با اين حال، اسلام، نظامى است كه ويژگىهاى آفرينش انسان و پاكيزگى جامعه را پاس مىدارد، از اين رو اجازه ارائه برنامهاى دنيانگر را نمىدهد تا در برابر هجوم مشكلات و پيامدهاى آن، ارزشهاى اخلاقى فرو ريزد و سلامت جامعه به خطر افتد، بلكه همواره در پى راه و رسمى است كه صيانت اخلاقى و سلامت جامعه را با كمترين تلاشِ فرد و جامعه، تحقق بخشد.
اگر اين ويژگىهاى بنيادين نظام اسلامى را در نظر داشته باشيم، نگرش ما به مسئله تعدد زوجات به گونه ديگرى خواهد بود؛ خواهيم ديد كه واقعيت بيرونى بسيارى از جوامع گذشته و امروز اين است كه آمار زنان مهياى ازدواج بيشتر از مردان است. چگونه با اين واقعيت- كه بارها اتفاق افتاده است و همچنان با تغيير اندكى، در نسبت آمارى تكرار مىشود- برخورد كنيم؛ واقعيتى كه جاى انكار ندارد.
آيا با شانه بالا انداختن- به علامت نمىدانم- يا بىتوجهى- به بهانه آن كه هرچه شد، شد- مشكل حل خواهد شد؟ هيچ انسان جدى كه براى خود و ديگران احترام قائل است، چنين باورى ندارد؛ بنابراين بايد قانونى داشته باشيم و در پى آن، ضمانت اجرايى.
اكنون يكى از اين سه گزينه را پيش رو داريم:
١. هر مردِ آماده ازدواج با يك زن ازدواج كند و در برابر، برحسب اختلال در تعادل آمارى، يك يا چند زن تا پايان عمر، بدون همسر به سر برند.
٢. هر مردِ آماده ازدواج با يك زن ازدواج مشروع و پاكيزه كند و در كنار آن، با يك يا چند زن كه شانس ازدواج نداشتهاند، روابط دوستانه يا نامشروع داشته باشد و بدينسان، همه زنان دست كم، از داشتن دوست و آشنا برخوردار باشند؛ هرچند از راه حرام و پنهانى.