قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١١٧ - دو نكته
در اينجا بايد به تنها آيهاى اشاره كرد كه سخن از اسيران جنگى دارد:
«فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها»[١]؛ سپس يا [بر آنان] منت نهيد [و آزادشان كنيد] يا فديه از ايشان بگيريد؛ تا در جنگ، اسلحه بر زمين گذاشته شود.
در اين آيه سخنى از بردهگيرى اسيران نيست؛ تا اين پديده به صورت قانونى ثابت درنيايد، بلكه سخن از فديه (عوض) يا آزادسازى يك جانبه دارد كه دو قانون ثابت هستند. قرآن مىخواهد در آينده دور يا نزديك بشريت، رفتار با اسيران در چارچوب اين دو قانون منحصر شود. مسلمانان نيز به بردهدارى، تنها به سبب پذيرش قانونى قهرى و گريزناپذير تن دادهاند؛ نه آن كه يكى از قوانين اساسى اسلام باشد.
بنابراين پذيرش راه و رسم بردهدارى در اسلام، به معناى پذيرش كاستى در هويت انسانى برده نيست، بلكه تنها به دليل قانون معامله به مثل است؛ چنان كه پذيرش بردهدارى را به صورت قانونى تعليقى درآورد؛ تا در صورت توافق نكردن كشورهاى در حال جنگ، بر قانونى جز بردهدارى، راهكارى براى جلوگيرى از اسارت يك جانبه مسلمانان داشته باشد.
با اين حال، اسلام از اين قانون براى هميشه پيروى نكرده، بلكه در صورت احساس امنيت، بردهها را آزاد مىكند. پيامبر نيز برخى از اسيران را بدون فديه رها مىكرد؛ چنان كه از نصاراى نجران فديه گرفت و اسيرانشان را بازپس داد. نمونهاى وجود ندارد كه پيامبر اسيرى را به بردگى گرفته باشد؛ چنان كه امروز نيز اسيران جنگى به بردگى گرفته نمىشوند. اين رفتار پيامبر الگويى براى آينده بشريت شد تا از قوانين موروثى ناپسند خويش رها شود و ارزشهاى والا را به جايگاه خويش بازگرداند.
[١] . محمد، ٤.