فوايد دمشقيه - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١١٦ - مطلب هشتم علم غيب انبياء

١١- عالم الغيب لا يظهر على غيبه احدا إِلَّا مَنِ ارْتَضى‌ مِنْ رَسُولٍ‌[١].

١٢- عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَ‌. (توبه ٤٣)[٢].

از آيات شريفه فوق چند موضوع استفاده مى‌شود.

١- علم غيب مخصوص خداوند است و هيچ كسى علم غيب ندارد[٣].

٢- پيغمبرانى را كه خدا بخواهد مقدارى علم غيب به آن‌ها عطا مى‌شود. (آيه هفتم و يازدهم)

٣- موقع فناى دنيا و يا قيام قيامت را هيچ كسى جز خدا نمى‌داند زيرا در


[١] . خداوند داناى به غيب است و بر غيب خود كسى را واقف نمى‌گرداند مگر پيغمبرى را كه پسنديده باشد.

[٢] . خدا از تو بگذرت چرا براى آن‌ها اذن دادى تا ظاهرت مى‌شد برايت كسانى كه راست گفته‌اند و مى‌دانستى دروغگويان را.

[٣] . غيبى بودن امور، نسبى و اضافى مى‌باشد. مثلًا جريانى كه در يكى از آسمان‌ها مى‌گذرد براى ديگران از امور غيبى است ولى براى سكان آن آسمان امور غيبى گفته نمى‌شود. قصه حضرت يوسف براى درباريان و حتى عده‌اى از مردم عادى آن زمان از امور غيبى نبود ولى براى پيامبر ما كه بعد از صدها سال آمده‌اند از غيب به حساب مى‌آيد. بلى چيزهايى هم هست كه براى همه ممكنات غيب محسوب مى‌شود.