فوايد دمشقيه - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩٩ - مطلب هفتم حكومت اسلامى
و يا مىگويند قانون به خاطر احتياجات اجتماعى بشر وضع مىشود و چون نيازمندى انسانها بر اساس ترقى عوامل تمدن تغيير مىيابد پس قانون هم بايد متغير باشد. و يا مىگويند جبر تاريخى خواهان تغيير همه شئونات زندگانى انسان است كه قانون يكى از اين شئون است.
جبر تاريخ عبارت است از ضرورت تأثير يك سلسله حوادث و عواملى در زندگى انسان است كه آن را به گردش مىاندازد.
و يا مىگويند بايد مقتضيات زمان ناديده گرفته نشود و نبايد جلو تطور آنها را به قانون ثابت و دائم گرفت و امثال اين تغييرات.
در جواب گفتار اول مىگوييم كه اصول چهارگانه و ديالكتيك همهاش بىپايه و بىمايه است و اصل تحول اشيا از نظر علمى درست نيست و ما آن را در كتاب متافيزيك از نظر رئاليزم بيان داشتيم.
بلى ماده و تركيبات مادى جهان غالباً در تحول و تطور است ولى قوانين طبيعى پيرو پديدههاى متغير طبيعى نيست و لذا مىبينيم كه قوانين علم الحيات و علوم نجوم و فيزيك و شيمى و گياه شناسى و غيره پا برجاست و يا اين كه طبيعت و ماده متغير است. اسلام به عنوان يك دين قانون است نه حادثه طبيعى و اگر مراد از اصل تحول تحول قانونها نيز باشد بايد در مرتبه اول خود اصول چهارگانه استعمارى، ديالكتيك را ثبات بياندازد و آنها را نابود كند.
در جواب گفتار سوم مىگوييم كه تأثير عوامل در زندگى انسان مسلم است ولى نتيجه آن ناپايدارى و تغيير شئون زندگى مادى و اخلاقى و