فوايد دمشقيه - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٢ - آيا تجرد روح از قرآن استفاده مى شود؟

مثل حال حيات پيش ما است و لذا بايد متوفى و مأخوذ را روح بدانيم بلى ممكن است ادعا شود مأخوذ نفس حيات باشد نه روحى كه مبدأ حيات باشد ولى اين احتمال بسيار ضعيف است زيرا حيات حقيقت حى نيست و اين روح است كه حقيقت ذى روح است بلى آيه مباركه حتى يتوفاهن الموت مناسب همين احتمال مى‌باشد.

بعضى‌ها از اين آيات اتحاد روح و بدن را استنباط كرده‌اند و حقيقت انسان را هم روح مأخوذ و متوفى دانسته. ولى بدن كه متوفى نيست مسلما جزء انسان است و لذا ممكن است اين آيات توسعه‌اى در تعبير باشد.

به هر حال نگارنده از مجموع آيات، تقدم روح را بر بدن استفاده ننموده است. چنان‌چه تأخر روح بر بدن از جمله‌ (ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ) نيز استفاده نمى‌شود زيرا خلق ديگر معلول انضمام و يا اتحاد روح و بدن است. و دلالتى بر تقدم و تأخر يكى بر ديگرى ندارد تا چه رسد كه دلالتى بر عليت يكى براى ديگرى داشته باشد. بلى آيه و نظاير آن دلالت بر تأخر تعلق روح به بدن دارد.

و چنان‌چه ثابت شود كه روح حدوثا و بقاء مجرد است منافاتى با اين آيه ندارد.

آيا تجرد روح از قرآن استفاده مى‌شود؟

بدون شك روح و نفس كه از آيات گذشته قرآنى ثابت مى‌شود مغاير با بدن انسان است، بدن پس از مرگ و قطع ارتباط روح متلاشى مى‌شود ولى روح چنين نيست.