فوايد دمشقيه - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥١ - مطلب سوم نفس انسان

استناد مدح و ذم همه جوارح به يك جارحه و يا استناد ادراك آن به هيچ وجه درست نيست هر چند كه دل اولين عضوى باشد كه از نفس و روح حيات به او برسد و يا از نظر علمى او سبب حيات باشد.

(فصل سوم) قرآن كلام خداوندى است كه همه كائنات آفريده او است و به همه چيز محيط و آگاه مى‌باشد (قل انزله الذى يعلم السر فى السموات و الارض) و هيچ اشتباهى در آن راه ندارد. و عليهذا مراد از دل و قلب در اين آيات نفس و روح انسان است و اين اراده و استعمال مخصوص قرآن مجيد نيست بلكه در خيلى از لغات انسان‌ها و شايد در تمام زبان‌هاى انسان‌ها معمول باشد كه از نفس و روح خود به دل تعبير مى‌كنند در فارسى مى‌گوييم دلم تو را دوست دارد. فلانى كينه دل است، قوى دل است ترسى به دلش راه نمى‌دهد در دل خود گفتم، و امثال آن.

وجه اين استعمال (اطلاق قلب بر روح) با آن همه شهرت خود براى نگارنده روشن نيست‌[١]. خلاصه اكثر آياتى كه متضمن لفظ قلب است اثبات كننده معناى روح و نفس مى‌باشد ولى صحت اين تأويل دليل قوى مى‌خواهد. و الله العالم.

١٢- آياتى كه متضمن ماده توفاى منسوب به خدا يا به ملائكه و يا به ملك الموت است و اين ماده بيشتر از بيست مرتبه ذكر شده است مانند هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ ... إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ

معناى توفى، گرفتن به تمام است و چون به چشم خود مى‌بينيم كه بدن‌


[١] . بعضى‌ها گفته‌اند دل، اولين عضويست كه نفس يه آن ارتباط مى‌گيرد و حيات پديد مى‌آيد و همين نكته باعث استعمال دل به معناى نفس است.