فوايد دمشقيه - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٥ - مطلب سوم نفس انسان

كه آن‌چه كه در آدم دميده شده بعضى از روح بوده و در فرض دوم چنين مى‌شود كه آن‌چه در آدم دميده شده ناشى از روح بوده و اين احتمال به نظر من ارجح و نزديكتر مى‌باشد و عليهذا بايد گفت كه مراد از منفوخ همان حيات مى‌باشد و منفوخ منه مبدأ نفخ زندگى يعنى روح مى‌باشد، ولى خود روح با اين كه مدبر بدن است داخل بدن نيست. و اين قول مناسب با تجرد روح مى‌باشد.

٦- ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ‌ (١٤ المؤمنون)

اين آيه مباركه اين قدر دلالت داد كه انسان پس از حلول حيات و زندگى به او، غير انسان فاقد زندگى و حيات مى‌باشد، اما اين كه اين حيات باشد از آيه استفاده نمى‌شود. و بر فرض احتمال دوم اتحاد روح با بدن به هيچ وجه از آن مفهوم نمى‌شود ولى جنين قبل از مرحله (ثم انشأناه ...) حيات سلولى و حيات عضوى داشته و معلوم مى‌شود كه مراد از انشاى خلق ديگر زنده ساختن جنين به حيات انسانى است كه حديث معتبر السندى بر آن دلالت دارد كه در كتاب روح آن را نقل كرده‌ايم.

٧- آياتى كه دلالتى بر معذب بودن آل فرعون و روزى خوردن شهداء در برزخ دارد به خوبى مى‌رساند كه انسان تنها همين هيكل محسوس نيست بلكه يك چيز ديگرى كه ملاك انسانيت اوست دارد كه اگر او نمى‌بود بدن مثالى مشابه بدن مادى او هرگز مصحح مضمون آيات مذكور