فوايد دمشقيه - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٤ - مطلب سوم نفس انسان
فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا، شايد منفوخ ذرات مادى كه مانند منى انسان استعداد حيات را داشته باشد، بوده. پس اين دو آيه از محل بحث ما خارج است.
٤- فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ (الحجر ٢٩) (ص ٧٢).
وقتى خلقت آدم را تكميل كردم و از روح خود در او دميدم براى او سجده نماييد.
٥- ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ (الم سجده ٩).
پس آدم را ساخت و از روح خود در او دميد. احتمال مىرود مراد از اين روح كه مبدأ نفخ در آدم است نيز فرشتهاى باشد و احتمال دارد چيز ديگرى باشد. ولى اظهر اين است كه از روح مذكور روح انسانى را بدانيم.
به هر حال ممكن است منفوخ در بدن آدم مجرد حيات باشد و انسان به احياى خداوند زنده باشد بدون اين كه روح داشته باشد. و اقوى اين است كه منفوخ منه روح باشد و منفوخ حيات و انسان موجودى ذى روح باشد[١]. ولى اگر رواياتى كه خلق روح، را قبل از تحقق بدن مىداند از نگاه سند معتبر باشد احتمال اول را نفى مىكند.
نكتهاى كه در اين دو آيه قابل بحث است كلمه (من) است كه آيا به معناى تبعيض آمده است يا نشوء، زيرا آيه به معناى اول اين مىشود
[١] . همين احتمال چه از نظر ظهور آيه و چه از نظر احاديث معتبر السند راجح و حتى قوى مىباشد و تفصيل اين موضوع در كتاب ديگر نگارنده( روح از نظر دين و عقل و علم و روحى جديد) كه سالها بعد از اين كتاب چاپ شد ذكر شده است.