عدالت صحابه در پرتو قرآن، سنت و تاريخ - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٠٢ - فصل دوم شيعه داعى براى تكفير صحابه نيست
مىتوان حديث اول را نيز بر همين معنا حمل كرد تا از اين رهگذر بين اين دو حديث جمع شود.[١]
صحابهاى كه با صريح كلام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله بر خلافت امير مؤمنان عليه السّلام مخالفت كردند، احتمالا، به هفت گروه تقسيم مىشوند:
١. كسانى كه بعد از شنيدن كلام و دانستن مقصود رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله در عمل و اعتقاد با آن حضرت مخالفت كردند؛
٢. كسانى كه بعد از شنيدن كلام و فهميدن مراد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله تنها در عمل مخالفت كردند. چنانچه حديث پنجم از كتاب كشّى بر اين مطلب دلالت مىكند؛[٢]
٣. كسانى كه بعد از شنيدن كلام آن حضرت در عمل و اعتقاد به آن ايمان آوردند؛
٤. كسانى كه كلام او را شنيدند، ولى مراد پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را نفهميدند؛
٥. كسانى كه چه در غدير خم و چه در مدينه، بعد از حجّة الوداع، اين حديث را نشنيدند و حجت براى آنان تمام نشده بود؛
٦. كسانى كه بعد از گذشت زمانى اندك يا در زمان خلافت حضرت على عليه السّلام بعد از قتل عثمان به صريح كلام پيامبر صلّى اللّه عليه و اله درباره خلافت على عليه السّلام، روى آوردند و زير پرچم آن حضرت در بصره، صفين و نهروان جنگيدند؛
٧. كسانى كه قبل از رحلت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله يا شهيد شدند و يا از دنيا رفتند.
شيعيان گروه ششم و هفتم را نه تنها تكفير نمىكنند، بلكه حتى از آنان بدگويى هم نمىكنند. بر اساس قاعده اصيل و مهم مقبول ايشان، يعنى حسن و قبح عقلى و قبح
[١] . در صدور خبر اول از اين دو خبر اخير از امام صادق عليه السّلام ترديد دارم؛ زيرا طلقاء به آن درجه از ايمان نرسيده بودند كه از خدا بخواهند، قبل از آنكه لقمه نانى از حق مردم بخورند، آنان را قبض روح كند؛ شايد راوى كلام امام نقل به معنا كرده و مراعات لفظ نكرده است؛ ازاينرو، كلام امام را فاسد ساخته است.
[٢] . به بحث ارتداد صحابه در كتاب كشّى مراجعه شود.