عدالت صحابه در پرتو قرآن، سنت و تاريخ - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٠١ - فصل دوم شيعه داعى براى تكفير صحابه نيست
نفر آنان اهل مدينه، دو هزار اهل مكه و دو هزار نفر ديگر از طلقاء و آزادشدگان به دست پيامبر صلّى اللّه عليه و اله بودند.
در ميان آنان قدرى، مرجئى، حرورى، معتزلى و صاحب رأى وجود نداشته است.
آنان شب و روز گريه مىكردند و مىگفتند: خدايا قبل از اينكه حتى لقمه نانى [از حقد مردم را] بخوريم ما را قبض روح كن.[١]
منصور بن حازم از امام صادق عليه السّلام سؤال كرد كه اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و اله راستگو بودند يا دروغگو؟ حضرت فرمود: راستگو بودند.
گفت: پس چرا با هم اختلاف كردند؟ حضرت فرمود: آيا نمىدانى كه شخصى از محضر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله سؤال مىكرد، پيامبر صلّى اللّه عليه و اله جواب او را بيان مىفرمود و پس از مدتى براى همان سؤال، پاسخ ديگرى مىداد كه سخن قبلى آن حضرت را نسخ مىكرد؛ بنابراين، برخى احاديث برخى ديگر را نسخ مىكند.[٢]
نگارنده در نظر دارد با بيان اين دو حديث معتبر اخير، خط بطلانى بر سخنان كسانى بكشد كه كفر، كذب و فسق جميع صحابه، به غير از اندكى، را به شيعه نسبت مىدهند!
بحث درباره اين دو خبر اخير به درازا مىكشد و بايد تعارض آن با قرآن و سنت ملاحظه شود كه ظاهر حديث دوم ناظر به صحابه «من حيث المجموع» است، نه تكتك آنان، يعنى عدم كذب همه آنها در همه رواياتشان؛ وگرنه، در ميان صحابه افراد بسيارى كاذب بودند.
نكته ديگر اينكه اختلافات و تعارضات بسيارى كه در احاديث آمده است تنها از راه نسخ رفعشدنى نيست.
[١] . محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج ٢، ص ٢٠٥.
[٢] . محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج ١، ص ٦٥.