عدالت صحابه در پرتو قرآن، سنت و تاريخ - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٠٥ - فصل دوم شيعه داعى براى تكفير صحابه نيست
براى امير المؤمنان عليه السّلام اقرار به شهادتين بهتر از ارتداد از جميع اسلام بود. به طور قطع، كسانى هر كارى كه مىخواستند مرتكب شدند و هلاك شدند. اما كسانى كه بدون علم و آگاهى و بدون دشمنى با امير مؤمنان عليه السّلام از ديگران پيروى كردند، اين پيروى باعث كفرشان نمىشود و آنان را از دايره اسلام خارج نمىكند.
به همين جهت، وقتى حضرت على عليه السّلام هيچ ياورى براى خويش نيافت، سكوت كرد و با اكراه بيعت نمود.
به باور نگارنده، ملاك هلاكت در اين روايت معتبر مخالفت با امير مؤمنان عليه السّلام از روى علم و دشمنى[١] بيان شده است؛ بنابراين، هيچ انگيزهاى براى شيعه در تكفير جميع صحابه يا اكثر آنان باقى نمىماند. پس، نفرين بر آتشافروزان و اهالى تفرقه و دروغ و تهمت؛ زيرا به شيعه نسبتهاى دروغ و افترا مىدهند.
در كل، مباحث مطرحشده كبروى بود، يعنى عداوت، كينهتوزى و دشمنى با اهل بيت عليهم السّلام موجب هلاكت است و لعن، در حكم هلاكت بعد از ابراز دشمنى با آن حضرت است؛ اما از نگاه صغروى يعنى شناخت مخالفان اعتقادى، علمى و قولى آن حضرت نياز به اقامه قرائنى است كه علم به ارتداد آنها را ثابت كند و در صورت شك، با اجراى اصل استصحاب به اسلام آنان حكم شود.[٢]
بايد توجه داشت كه بحث كفر و اسلام صحابه غير از بحث عدالت آنان است؛ زيرا عدالت صحابه به آن گستردگى كه اهل سنت ادعا مىكنند، حتى با چشمپوشى از انكار خلافت امير مؤمنان على عليه السّلام، با قرآن و سنت مخالف است؛ چنانكه پيشتر بيان شد.
خلاصه اينكه شيعيان نه تنها جميع صحابه را تكفير نمىكنند؛ بلكه جمع كثيرى از
[١] . دشمنى با امير مؤمنان على و أئمه عليهم السّلام يا اظهار عداوت با آنان از ناصبىها سر مىزند كه نزد شيعه موجب خروج از اسلام است. از امام صادق عليه السّلام روايت شده است كه ناصبى نجستر از سگ است. اين امر از روايات اهل سنت نيز ثابت مىشود.
[٢] . قاعده اصولى است؛ به معناى كشاندن حكم يقينى سابق را به مورد مشكوك؛ در نتيجه، شك از بين مىرود.