عدالت صحابه در پرتو قرآن، سنت و تاريخ - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٦٥ - فصل دوم عدالت صحابه از ديدگاه ابن ابى الحديد و نقيب ابو جعفر
و فرمود:
رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً؛[١]
پروردگارا! عذاب آنان را دوچندان بگردان و به لعن و غضب شديد گرفتارشان گردان.
و نيز فرموده است:
وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا؛[٢]
يهود گفتند: دست خدا بسته است. به سبب اين گفتار دروغ دست آنها بسته شده به لعن خدا گرفتار شدند.
[با وجود اين آيات] چگونه كسى مىتواند بگويد خداوند به مكلف نمىگويد:
چرا لعن نكردى؟ [و وى را بازخواست نخواهد كرد].
آيا او نمىداند كه خداوند ما را به دوستى دوستانش و دشمنى دشمنانش امر كرده [است] و از تبرّا مانند تولّا سؤال مىشود؟ چنانچه حتى اگر شخص يهودى اسلام بياورد، بعد از اداى شهادتين از او خواسته مىشودكه از هر دين مخالف اسلام، برائت جويد و اين برائت، كارى است كه بايد انجام شود؛ زيرا با آن اسلامش كامل مىشود، چنانكه شاعر گفته:
|
تودّ عدوّي ثمّ تزعم انّني |
صديقك إنّ الرأي عنك لعازب |
|
با دشمن من دوستى مىكنى، پس گمان مىكنى كه من دوست تو هستم؟ قطعا نظر من از تو دور است.
بنابراين دوستى با دشمن، خارج شدن از دوستى دوست است و با از بين رفتن دوستى، [دشمنى] و بيزارى جاى آن را مىگيرد؛ زيرا جايز نيست كه انسان در درجه
[١] . احزاب، آيه ٦٨.
[٢] . مائده، آيه ٦٤.