علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٦١ - رجعت
میکند. اما میگوید نهایت چیزی که از این آیه فهمیده میشود رجعت گروهی از کافران است و جزئیات عقاید شیعه در این باره به وسیله این آیه اثبات نمیشود؛ بلکه تنها اصل رجعت با آن اثبات میشود[١]. اما آلوسی نگفته که کدام مفسر شیعی تلاش کرده تا جزئیات رجعت را با این آیه اثبات کند. افزون بر این که خود وی میگوید طبرسی نیز تنها اصل رجعت را از آیه استفاده کرده است، نه بیشتر.[٢] بنا بر این، میتوان گفت که با این آیه شریفه اصل رجعت اثبات میشود و جزئیات آن را روایات بیان میکنند.
٤. وَ حَرَامٌ عَلَی قَرْيَةٍ أَهْلَکْنَاهَا أَنَّهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ؛[٣]
و بر [مردم] شهری که آن را هلاک کردهایم، بازگشتشان [به دنیا] حرام است.
مضمون این آیه این است که رجعت برای گروههایی از مردم جایز است، اما برای گروههایی حرام؛ زیرا معنا ندارد که اگر رجعت بر همه حرام باشد، گفته شود که بر هلاک شدگان حرام است و آنان بازنخواهند گشت. از سوی دیگر نمیتوان گفت این آیه مخصوص قیامت است؛ زیرا در قیامت همه بازمیگردند تا به حساب اعمالشان رسیدگی شود، چه هلاک شده و چه غیرهلاک شده. بنا بر این، تنها تفسیر صحیح این میشود که بپذیریم گروهی از غیرهلاک شدگان باز خواهند گشت، اما هلاک شدگان بازگشت ندارند. این تفسیر از امیر المؤمنین٧[٤] و از امام باقر٧ و امام صادق٧ روایت شده است[٥]. این آیه بهترین دلیل بر رجعت است.
مفسران اهل سنت در تفسیر این آیه چند دسته شدهاند. برخی هلاک و رجوع را، مطابق ظاهر آیه، مادی و جسمانی میدانند و در باره این که اگر رجعتی برای هیچ کس واقع نمیشود، چرا خدای متعال حکم عدم بازگشت را در این آیه به اقوام هلاک شده اختصاص داده است، سکوت کردهاند.[٦] دسته دیگر هلاک و رجوع را معنوی در نظر
[١]. سوره کهف، آیه ٤٧- ٤٨.
[٢]. تفسیر القمی، ج١، ص٢٤؛ بحارالانوار، ج٥٣، ص٥١.
[٣]. از جمله عبدالکریم خطیب در التفسیر القرآنی للقرآن (ج١٠، ص٢٩٤)، مراغی در تفسیر المراغی (ج٢٠، ص٢٢)، مظهری در التفسیر المظهری (ج٧، ص١٣٥)، زحیلی در التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعه و المنهج (ج٢٠، ص٣٦)، حجازی در التفسیر الواضح (ص٨٠٧)، طنطاوی در التفسیر الوسیط (ج١٠، ص٣٥٩)، سورآبادی در تفسیر سورآبادی (ج٣، ص١٧٩٢)، آل سعدی در تفسیر الکریم الرحمن (ج١، ص٧٢٨)، قرطبی در الجامع لاحکام القرآن (ج١٤، ص٢٣٨)، سیوطی در الدر المنثور فی تفسیر المأثور (ج٥، ص١١٧)، طبری در جامع البیان فی تفسیر القرآن (ج٢٠، ص١٢)، ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم(ج٦، ص١٩٣)، ابن ابی حاتم در تفسیر القرآن العظیم (ج٩، ص٢٩٢٧)، نیشابوری در تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان (ج٥، ص٣٢٢) و دیگران.
[٤]. مانند بروسوی در روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم (ج١٠، ص٢٣٧).
[٥]. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج٢، ص٢٢٤.
[٦]. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج١٠، ص٢٣٧.