موسوعة الإمام الخميني 21 (ولايت فقيه( حكومت اسلامى)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٨ - در مفهوم روايت
بر مىخاسته و درهاى آسمان كه با اعمالش بدان فرا مىرفته است. و در (دژ) اسلام شكافى پديدار خواهد شد كه هيچ چيز آن را ترميم نمىكند، زيرا فقهاى مؤمن دژهاى اسلامند، و براى اسلام نقش حصار مدينه را براى مدينه دارند».
درباره متن اين روايت
در همين باب از كتاب كافى روايت ديگرى هست كه به جاى «إذا مَات المُؤمنُ» جمله «إذا مَات المُؤمنُ الفَقيهُ» دارد [١]. در حالى كه صدر روايتى كه نقل كرديم كلمه «الفقيه» را ندارد، لكن از ذيل آنكه تعليل مىفرمايد به: «لأنَّ المُؤمِنينَ الفُقهاء» معلوم مىشود كلمه «فقيه» از بالاى روايت افتاده باشد. مخصوصاً با مناسبتى كه از «ثُلِمَ في الإسلامِ» «حصن»، و مانند آن استفاده مىشود كه تمام مناسب با فقهاست.
در مفهوم روايت
اينكه مىفرمايد: «مؤمنان فقيه دژهاى اسلامند» در حقيقت فقها را موظف و مأمور مىكند كه نگهبان باشند، و از عقايد و احكام و نظامات اسلام نگهبانى كنند. بديهى است اين فرمايش امام به هيچ وجه جنبه تشريفات ندارد. مثل تعارفاتى نيست كه به هم مىكنيم. من به شما «شريعتمدار» مىگويم، و شما به من «شريعتمدار» مىگوييد! يا مثل اينكه پشت پاكت به هم مىنويسيم: حضرت مستطاب حجةالاسلام. اگر فقيه كنج منزل بنشيند و در هيچ امرى از امور دخالت نكند، نه قوانين اسلام را حفظ كند، نه احكام اسلام را نشر دهد، نه دخالت در امور اجتماعى مسلمانان كند، و نه اهتمام به امور مسلمين داشته باشد، به او «حصن الاسلام» گفته مىشود؟ او حافظ اسلام است؟
اگر رئيس حكومتى به صاحب منصب يا سردارى بگويد: برو فلان ناحيه را حفظ كن و حافظ آن ناحيه باش، وظيفه نگهبانى او اجازه مىدهد كه برود خانه بخوابد تا دشمن
[١]. الكافي، ج ١، ص ٣٨، «كتاب فضل العلم»، «باب فقد العلماء»، حديث ٢.