موسوعة الإمام الخميني 21 (ولايت فقيه( حكومت اسلامى)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٥ - ما درباره اين روايت روى دو فرض صحبت مىكنيم
روايت جعل كرد. و اگر فقيه نباشند، نمىتوانند بفهمند كه فقه چيست و حكم اسلام كدام. و ممكن است هزاران روايت را نشر بدهند كه از عمّال ظلمه و آخوندهاى دربارى در تعريف سلاطين جعل شده است.
به طورى كه ملاحظه مىكنيد، با دو روايت ضعيف چه بساطى راه انداختهاند [١]، و آن را در مقابل قرآن قرار دادهاند- قرآنى كه جديت دارد بر ضد سلاطين قيام كنيد و
[١]. در بين روايات به ندرت اخبارى ديده مىشود كه اطاعت پادشاه و سلاطين را لازم شمرده است. اينروايات دستاويز گروهى براى توجيه سكوت در برابر ستمگران گرديده است، با اينكه اين روايات از حيث سند ضعيف و از جهت دلالت نيز عموماً نارساست. براى تأييد مدعا در اينجا دو نمونه از روشنترين و مهمترين اين روايات را مىآوريم: عَنْ جَماعَةٍ عَن أبي المُفَضَّل، عَن جَعفر بنِ مُحمّد بنِ جَعفر، عَن عَلي بنِ الحَسن بنِ عَلي بن عُمر بن عَلي بنِ الحُسين عَن حُسين بنِ زَيد بنِ عَلي عَن جَعفر بنِ مُحمّد، عَن آبائه عليهم السلام عَن النَبي صلى الله عليه و آله و سلم، قَال: «السُّلْطانُ ظِلُّ اللَّهِ فِي الْأرضِ، يَأوِي إلَيْهِ كُلُّ مَظْلُومٍ، فَمَنْ عَدَلَ كانَ لَهُ الأَجْرُ وَعَلىَ الرَّعِيَةِ الشُكْرُ. وَمَنْ جارَ كانَ عَلَيْهِ الوِزْرُ وعَلَى الرَّعيَةِ الصَّبْرُ حَتّى يَأْتِيَهُمُ الأَمرُ» بحار الأنوار، ج ٧٢، ص ٣٥٤، حديث ٦٩.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «پادشاه سايه خدا بر روى زمين است، هر ستمديدهاى به او پناه مىبرد. اگر عدالت ورزد، براى او پاداش نيكوست، و بر مردم است كه وى را شكر گزارند. و اگر ستم كند، گناه آن بر اوست، و بر مردم است كه شكيبايى نشان دهند تا آنكه امر خدا در رسد».
مُحمّد بن عَلي بن بَشّار، عَن عَلي بنِ إبراهيم القَطَّان، عن مُحمّد بنِ عَبدِاللَّه الحَضرَمي، عَن أحمد بنِ بَكر، عَن مُحمّد بن مُصعَب، عَن حَمّاد بن سَلَمَة، عن ثَابت، عَن أَنس، قَال: قَال رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم: «طاعَةُ السُّلطانِ واجِبَةٌ وَمَنْ تَرَكَ طاعَةَ السُّلطانِ، فَقَدْ تَرَكَ طاعَةَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ، وَدَخَلَ في نَهيِهِ. إنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَقُولُ: (وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ)». بحار الأنوار، ج ٧٢، ص ٣٦٨، حديث ١.
پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «اطاعت پادشاه واجب است؛ هر كس اطاعت او را رها كند، فرمان خدا را رها كرده است و در نهى خداوند وارد شده است كه فرموده: «با دست خود خود را به هلاكت نيندازيد».
اما از راويان روايت اول ابى المفضل ضعيف، و على بن الحسن مجهول، و حسين بن زيد غير ثقه است. از راويان روايت دوم نيز على بن ابراهيم و محمد بن مصعب مجهول و محمد بن عبداللَّه و احمد بن بكر و حماد بن سلمه و ثابت و انس غير ثقهاند. در مقابل اين روايات، در (بحار الأنوار، ج ٧٢، ص ٣٣٥- ٣٨٥، ابواب ٨١- ٨٤) روايات فراوانى بر خلاف مضمون آن دو روايت وارد شده است.