موسوعة الإمام الخميني 21 (ولايت فقيه( حكومت اسلامى)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٣ - بررسى «العلماءُ وَرَثَةُ الأنبياءِ»
هم به ائمه عليهم السلام يكى پس از ديگرى، واگذار گرديد. كلمه «إنّما» هم در اينجا حتماً براى حصر نيست، و اصلًا معلوم نيست كه «إنّما» دلالت بر حصر داشته باشد، علاوه بر اينكه «إنّما» در صحيحه قداح نيست؛ و در روايت ابوالبخترى آمده آنهم عرض كردم از نظر سند ضعيف است.
ما اكنون عبارت «صحيحه» را مىخوانيم تا ببينيم كه جملات آن قرينه مىشوند بر اينكه ميراث انبيا اختصاص به احاديث دارد يا نه؟
«مَنْ سَلَكَ طَرِيقاً يَطلُبُ فِيه عِلماً سَلَكَ اللَّهُ بِه طَرِيقاً إلى الجَنَّةِ». اين جمله در ستايش علماست. تصور نشود كه اين ستايش مربوط به هر عالمى است، و علما هر طور باشند اين تعريف، آنان را شامل مىشود. به رواياتى كه در كافى نسبت به اوصاف و وظايف علماست مراجعه كنيد [١]؛ تا معلوم شود كه تا كسى چند كلمه درس خواند از علما و ورثه انبيا نمىشود؛ بلكه وظايفى دارد و آن وقت كار مشكل مىشود.
«وَإنّ المَلائِكةَ لَتَضَعُ أجنِحَتَها لِطالِبِ العِلم رِضاً بِه». معنى «وضع اجنحه» نزد اهلش معلوم است [٢] و اكنون جاى بحث آن نيست. اين عمل براى احترام يا خفض جناح و تواضع است.
«وَإنّهُ يَستغفِرُ لطالبِ العِلمِ مَن فِي السماءِ وَمَن فِي الأَرضِ حتّى الحُوتِ فِي البَحرِ».
اين جمله، احتياج به بيان مفصلى دارد كه فعلًا از بحث ما خارج است [٣].
«وَفَضلُ العالِمِ عَلى العابِدِ كفضلِ القَمَرِ على سائرِ النُجوُمِ لَيلَةَ البَدرِ». معنى اين جمله هم معلوم است.
«و إنّ العلماءَ ورثةُ الأنبياءِ». از صدر روايت تا اينجا، در مقام تعريف علما و بيان
[١]. الكافي، ج ١، ص ٣٦، «كتاب فضل العلم»، «باب صفة العلماء».
[٢]. ر. ك: شرح الاصول الكافي، صدر المتألهين، ج ٢، ص ٧٠؛ شرح چهل حديث، امام خمينى قدس سره، ص ٤١٤، شرح حديث ٢٦.
[٣]. ر. ك: شرح چهل حديث، امام خمينى قدس سره، حديث ٢٦.