صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣ - مطالعات استعمارگران در كشورهاى اسلامى
مثلًا ساير چيزهايى كه مربوط به ماديتش هست بكند. اسلام اين را هم دارد. آن قدر آيه و روايت كه در سياست وارد شده است، در عبادات وارد نشده است. شما پنجاه و چند كتاب فقه را ملاحظه مىكنيد، هفت- هشت تا كتابى است كه مربوط به عبادات است، باقىاش مربوط به سياسات و اجتماعيات و معاشرات و اين طور چيزهاست. ما همه آنها را گذاشتيم كنار و يك بُعد را، يك بعد ضعيفش را گرفتيم. اسلام را همچو بد معرفى كردهاند به ما كه ما هم باورمان آمده است كه اسلام [را] به سياست چه! سياست مال قيصر و محراب مال آخوند!- محراب هم نمىگذارند براى ما باشد- اسلام دين سياست است؛ حكومت دارد. شما بخشنامه حضرت امير و كتاب حضرت امير به مالك اشتر [١] را بخوانيد ببينيد چيست. دستورهاى پيغمبر و دستورهاى امام- عليه السلام- در جنگها و در سياسات ببينيد چه دارد. اين ذخاير را ما داريم، عُرضه استفادهاش را نداريم. ذخيره موجود است، همه چيز داريم، عُرضه استفاده نداريم. مثل اينكه ايران همه چيز دارد اما مىدهند او را به غير. ما كتاب و سنتمان غنى است، همه چيز در آن هست لكن بد معرفى كردند به ما؛ يعنى كارشناسها.
مطالعات استعمارگران در كشورهاى اسلامى
از آن وقتى كه راه اروپا باز شد به آسيا و به شرق، كارشناسها دوْر افتادند و مطالعه كردند. آنها بيدار بودند و من و شما توى مدرسهها خواب بوديم! آنها مطالعه كردند؛ وجب به وجب زمينهاى ايران تحت مطالعه قرار گرفته. هر جا نفت بوده نقشه دارند از آن، هر جا مس بوده نقشه دارند از آن. در اين بيابانهاى بىآب و علف با شتر آمدند اين كارشناسها؛ رفتند گرديدند مخازن را، جاهايى را، هر چه دارد پيدا كردند و ثبت كردند. مطالعاتشان راجع به ماها هم همين بوده است كه ديدهاند آن چيزى كه بتواند جلوى اينها را بگيرد عبارت از اسلام است و خدمتگزار به اسلام. اسلام را از آن راه كوبيدند؛ جدا كردند اسلام را حتى از خود ملت اسلام، حتى از خود خدمتگزاران به قرآن. خودِ
[١] نهج البلاغه، نامه ٥٣.