صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٦ - ادامه مبارزه، واجب عقلى و شرعى
ادامه مبارزه، واجب عقلى و شرعى
ما نمىتوانيم تصور كنيم خيانتهايى كه اينها به ما كردند. اگر ان شاء اللَّه يك حكومت عدلى روى كار آمد، يك حساب و كتابى در كار بود، يك قلمِ آزاد بود حتى براى نوشتن آن چيزهايى كه اينها دزدى كردند، آن وقت خواهيد ديد كه اين روزنامهها چه مطالبى پيششان هست كه پيش ما نيست؛ و اين مردمى كه الآن در انزوا زندگى مىكنند چه مسائلى را اطلاع دارند كه من و شما اطلاع نداريم. اينها مملكت ما را به نيستى بردند. و ما برايمان واجب عقلى است، واجب شرعى است كه در اين موقع دنبال بكنيم، و اين نهضتى كه ايران بپا كرده است به آخر برسانيم. دست اجانب را از اين خزاين ملى كوتاه كنيم، و دست اجانب را از مسائل دينىمان كوتاه كنيم، و اين اختناقى كه از همه اطراف بر ما سلطه داشت و [شديد] بود، اين اختناق را از بين ببريم و مملكت براى خودمان باشد، خودمان ادارهاش بكنيم. خودمان [بسازيم]، نمىتوانيد اداره [بكنيد؟! [١] مگر دزدى بايد كرد؟ حتماً بايد يك دزدى باشد تا بتواند اداره كند؟! اين همه مردم امين كه ما داريم در خارج كشور، در كشور كه اينها همه تحصيل كرده، همه جهات را مىدانند، در خارج تحصيل كردند، مطّلع هستند، امين هم هستند، يك «دزد» ى را برمىداريم يك «امين» ى را جايش مىگذاريم، مملكت به هم مىخورد؟! «خير، بايد مسئله انتقالْ قانونى باشد»! اين، اين قدر ادراك نمىكند كه مسأله، مسئله انقلاب است نه مسئله يك رژيمى با رژيم ديگر! مسئله انقلاب است. در مسئله انقلابى اين حرفها نيست! شوراى انقلاب يا آن كسى كه انقلاب را بپا كرده، اين مىتواند اين كار را بكند. و در دنيا نظيرش مكرر اتفاق افتاده. همين رژيم عراق و همان رژيم افغانستان كه چند روز پيش از اين [در] افغانستان واقع شد، همين بود كه انقلاب بود و دنيا هم پذيرفت؛ نه آراى عمومى بود و نه هيچ چيز. «خير، انقلاب بايد كه جنگ بشود»؛ ما حالا دو سال است جنگ داريم مىكنيم. مردم با اسلحه سرد يا مشت و- عرض مىكنم كه- اينها و آنها با اسلحه گرم و مسلسل. [در] جنگ
[١] ادعاها و گزافهاى بختيار.