جهان بينى مادى معاصر - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩١
نيست، موجد اين تضاد و در عين حال حلاّل اين تضاد حركت است.[١]چيزى كه انگلس بر سخن استاد افزوده است اين است كه حركت را علاوه بر مجمع تضاد، حلاّل و بر طرف كننده آن دانسته است ولى حق اين است كه محتواى حركت نه تضاد است و نه تناقض و نه حلاّل و برطرف كننده آن.
٢ـ آيا «در شدن» وجود و عدم به هم آميخته شده است؟
مورد دومى كه به نظر «هگل» وجود و عدم به هم آميخته و «نقيضين» با هم جمع شده است، موضوع «شدن» و تبديل وجود مطلق به وجود مقيّد است و از نظر او «صيرورت» يا «شدن» نه وجود است و نه عدم، بلكه تركيبى است از اين دو، و مقصود وى از شدن همان تبديل وجود مطلق به وجود مقيّد است، و تبديل موجود بدون حد و اندازه به موجود محدود و متعين است و در اين باره پل فولكيه توضيحى دارد كه نقل مى كنيم:
«هستى مطلق كه مرحله تصديق يا موضوع است وجودى كاملا غير مشخص مى باشد و نمى شود گفت: اين، يا آن و اين نوع از هستى با عدم برابر است به طورى كه به دنبال اين تصديق، نفى آن لازم مى آيد، پس مى گوييم هستى نيست، اين نفى هم، نفى مى شود، و مرحله تركيب فرا مى رسد مى گوييم، هستى صورت پذيرفتن است».[٢]
ويل دورانت در توضيح نظريه هگل مى نويسد:
«ما فقط مى توانيم چيزى را تصور كنيم كه نسبت او را با شئ ديگر
[١] انگلس، آنتى دورينك، ص ١١٩ .
[٢] پل فولكيه، رساله ديالك تيك، (ترجمه خطى حسين گل گلاب).