جهان بينى مادى معاصر - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٢
بگيريم، نتيجه جز افزايش كمى چيز ديگرى نخواهد بود و در حقيقت يك سيب به هزاران سيب كه يك نوع افزايش در كميت است تبديل مى يابد.
و سنتز در مرحله دوم، عين همان تز در مرحله نخست است چيزى كه هست از نظر كميت افزايش يافته است.
از اين مثال روشن مى گردد كه تبديل تخم مرغ به مرغ و آن گاه تبديل مرغ به صدها تخم فقط تبديل كميّت به كميّت است و اگر تصاعدى در كار باشد فقط از نظر تعداد و شماره است.
ماركسيسم سنتزِ اول را با تز نخست (دانه، درخت) (تخم مرغ، مرغ) مقايسه مى كند و مى گويد اين نوع تحولات تحولات كيفى است و تبدلات در مسير تصاعد است و اگر سنتز دوم را (ميوه هاى درخت، تخم مرغ ها) در نظر بگيرد، و آن را با تز نخست (دانه سيب، يك تخم مرغ) مقايسه كند خواهد گفت كه تحولات از قبيل تبديل مقدار كم به مقدار بيشتر است و ديگر اصرار نمىورزد كه ثابت كند كه همه نوع تحولات و دگرگونى در طبيعت رو به تكامل است و در اين قسمت انگلس بيش از همه اصرار مىورزد، آن جا كه مى گويد: ديالك تيك بر آن است كه جهان پيوسته در حركت و تكامل است، در فلسفه ديالك تيك هيچ چيزى براى هميشه برقرار نيست، هيچ چيز در برابر آن به جز جريان انقطاع ناپذير آمدن و نابود شدن، به جز گذار بى انتها از مدارج پايين به بالا وجود ندارد.
متافيزيك كنونى راه قلب ماهيت پديده تكامل را در پيش گرفته و تكامل را به مثابه افزايش و كاهش كمى به مثابه تكرار آنچه كه قبلا