جهان بينى مادى معاصر - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٧
دارد نه هيئت تركيبى آن.
هم چنين نظام و رژيم نيز از مفاهيم ذهنى و اعتبارى است كه در خارج، مصداقى ندارد مانند مفاهيمى از قبيل رياست و حكومت كه همگى از مفاهيم ذهنى و امور انتزاعى به شمار مى روند.
بدتر از آن، بى مو شدن دم اسب پس از كندن موهاى آن است در حالى كه «بى مو شدن» جز يك امر عدمى چيزى نيست و واقعيتى در خارج جز پوچى ندارد، اين مثال مانند اين است كه بگوييم از نابينايى تدريجى يك فرد، ناگهان حالت نابينايى پديد مى آيد. آنچه مى تواند درخارج به صورت يك عنصر واقعى جلوه كند، موضوع بينايى است نه نابينايى.
با قطع نظر از اين اشكالات، قدرى در مثال تبديل جرم به غفلت بينديشيم: هگل افزايش غفلت را، يك نوع افزايش و بالا رفتن كميت تلقى مى كند، آن گاه كه غفلت در گره گاه خاصى به جرم تبديل مى شود، آن را صورت تكامل يافته غفلت مى داند.
هگل در اين مثال از يك نكته غفلت كرده است و آن اين است كه اگر بنا باشد در اين نوع از مسائل حقوقى و جزائى اصطلاحات فلسفى به كار ببريم، بايد غفلت را علت جرم تلقى كرد و گفت: افزايش غفلت، سبب مى شود كه آن عمل خارجى، از نظر حقوقى جرم محسوب شود، هم چنان كه كاهش آن، در تخفيف جرم كاملا مؤثر است و هرگز جرم صورت تكامل يافته غفلت نيست، بلكه غفلت يك حالت نفسانى است و جرم صفت عمل خارجى مى باشد.
بايد در مورد اعداد يادآورى كرد كه: خواص اعداد مانند جذر، و