جهان بينى مادى معاصر - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٩
به نظريه پيدايش سنتزهاى كامل ترى از طريق تز و آنتى تزها ندارد و اين خود يكى از نشانه هاى التقاطى بودن ماركسيسم است كه در مواردى كه با تنگى قافيه روبه رو مى شود به اين طرف و آن طرف دست مى افكند آن جا كه ملاحظه مى كند «سنتز» به مراتب پايين تر از «تز» است فوراً دست به فرضيه ديگر مى شود و تنها مقدمه تكامل بودن را كافى مى انگارد.
٢ـ فرض كنيد، ما اين پاسخ را درباره تبديل كمون نخست به بردگى پذيرفتيم باز اشكال برطرف نمى شود، زيرا برفرض اين كه جامعه انسانى در سير نهايى خود به سوى جامعه اشتراكى رسيد، ولى سرانجام، تاريخ پس از طى تحولات طولانى، به نقطه نخست باز خواهد گشت و حركت تاريخ، حركت دايره اى خواهد بود نه حركت صعودى و ارتقايى و اين چيزى است كه ماركسيسم، سخت از آن مى پرهيزد.
در اين جا ماركسيست ها به فكر پاسخ افتاده مى گويند: جامعه آينده با جامعه ى اشتراكى نخست تفاوت زيادى دارد، زيرا جامعه اشتراكى آينده با برخوردارى از تكنولوژى پيش رفته دوران سرمايه دارى، در سطح بالاترى از جامعه اشتراكى بدوى قرار خواهد داشت.
ولى اين پاسخ نيز اشكال اين قسمتِ را برطرف نمى كند، زيرا برترى جامعه اى از نظر ابزار توليد، ارتباطى به برترى نظام اجتماعى و روابط توليد كه در منطق ماركسيسم اساس جامعه است، ندارد.
به عبارت روشن تر: در اشتراكيت آينده، نظام اجتماعى و روابط توليد (نحوه مالكيت انسان بر ابزار توليد) تكامل پيدا نمى كند بلكه