جهان بينى مادى معاصر - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٦
پيروزى بر «تز» سابق فرا مى رسد، و سنتزها، پيوسته ادامه دارد تا جامعه بشرى بار ديگر به كمون اشتراكى آينده، گام نهد و طبقات را از ميان بردارد، و صلح و صفا جايگزين جنگ طبقاتى گردد.
ماركسيسم در بخش ماترياليسم تاريخى روى اين تقسيم بيش از هر چيز تكيه مى كند تو گويى جهان بينى فلسفى او به خاطر جهان بينى تاريخى اوست و هدف از عنوان كردن مسئله وحدت تضاد، يا تز و آنتى تز استاد، پياده كردن ديالك تيك در ادوار تاريخى بشر است، تا از اين طريق ثابت كند كه سير جامعه هاى انسانى به سوى كمونيسم، يك سير طبيعى و صددرصد قانونى است، و همان طور كه تحولات در طبيعت از طريق تز و آنتى تز آن گاه سنتز ادامه دارد، هم چنين اين نوع از تحولات در ادوار تاريخى بشر ادامه داشته تا تمام جوامع به تدريج به سر منزل مقصود (كمونيسم) برسد.
ما در بحث هاى ماترياليسم تاريخى به روشنى ثابت خواهيم كرد كه ادوار پنج گانه و يا شش گانه اى كه ماركسيسم روى آن تكيه مى كند اساس درستى ندارد و تاريخ اقوام و ملل از چنين دوره هاى منظم خبر نمى دهد و آنچه ماركسيسم مى گويد فقط حدس بيش نيست و مشروح اين قسمت را در كتاب «ماركسيسم و نيروى محرك تاريخ»، اثر نگارنده مى خوانيد، فقط در اين بخش دو نكته را يادآور مى شويم:
الف ـ از نظر ماركسيسم انتقال از مرحله اى به مرحله ديگر در صورتى انجام مى گيرد كه جامعه در مرحله پيش به حد تكامل برسد; مثلا تا جامعه اى از نظر فئوداليسم به حد كمال نرسد هرگز گام به دوره سرمايه دارى نمى گذارد و تا در اين مرحله نيز متكامل نشود، از طريق