جهان بينى مادى معاصر - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٩
جاودانى و بى نياز از آفريدگار باشد.
آفانا سيف در اين مورد مى نويسد:
«بيان علمى اين كه حركت آفريده نمى شود و نابود نمى شود همان قانون بقا و تبدل انرژى است».[١]
اين استدلال اختصاص به ماركسيسم ندارد، قبلا نيز برخى با قانون لاوازيه (چيزى در جهان موجود و چيزى معدوم نمى شود و ماده جهان پيوسته ثابت است) بر ازلى و ابدى بودن آن استدلال كرده اند، ولى اين نوع استدلال ها، حاكى از آن است كه حقيقت معلوليت ماده و انرژى، به نحو صحيح درك نشده است، زيرا:
١ـ معناى معلوليت ماده اين است كه وجود آن وابسته به غير آن تعلق دارد و هستى خود را از آن جا دريافت كرده است و چنين حقيقتى هرگز با تجربه ثابت و يا نفى نمى گردد. وابستگى چيزى نيست كه از طريق حس درك گردد و يا لابراتوارى در آن، داورى كند هرگاه دلايل فلاسفه الهى بر تعلق اين جهان به ماوراى آن يقين آفرين باشد، حس و تجربه نمى تواند با آن مقابله كند، زيرا اين مسائل از قلمرو اين نوع ابزار بيرون است و به تعبير روشن تر «نيافتن وابستگى گواه بر نبودن آن نيست».
٢ـ كراراً يادآور شده ايم كه با تجربه و آزمايش نمى توان يك قانون فلسفى مانند ازلى و ابدى ماده و حركت را ثابت كرد، زيرا آزمايش يك فيزيسين و يا شيميست، مربوط به زمان و شرايط خود مى باشد و اگر
[١] اصول فلسفه ماركسيسم، ص ٣٨ .