جهان بينى مادى معاصر - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٩
جزئى است، در اين صورت قهراً معناى حركت جسم از نقطه اى به نقطه ديگر جز اين نخواهد بود كه در هر لحظه تغييرات به صورت گسسته و تحولات به صورت دفعى پى در پى كه زنون مدعى آن است انجام گيرد.
هرگاه معناى در مكان بودن جسم اين شد كه در هر لحظه اى در جزئى از مسافت قرار گيرد و از طرف ديگر تمام تحولات را پيوسته و ناگسسته و بىوقفه تصور كنيم، نتيجه اين مى شود كه جسم به حكم معناى «در مكان بودن» در هر لحظه، در مكانى قرار و استقرار گيرد و به حكم اين كه تبدلات، پيوسته و بىوقفه است، در همان لحظه نيز در آن مكان نباشد اين همان تناقض است كه زنون مدعى آن بود چيزى كه هست چون زنون تناقض را محال مى شمرد، حركت را نيز محال مى دانست، در آن جا كه هگل تناقض را ممكن تلقى مى كند در تفسير حركت به معناى زنونى موافقت مى نمايد چيزى كه هست جمع بين نقيضين را صحيح مى داند.
ولى حق اين است كه حركت جسم هرگز مستلزم آن نيست كه يك جسم در يك لحظه هم در مكان معينى باشد و هم نباشد، زيرا معناى «در مكان بودن» ملازم با ثابت و ساكن بودن در مكان نيست، تا با حركت و تحول پيوسته و بىوقفه، سازگار نباشد بلكه در مكان بودن به دو صورت متصور است:
١ـ مكان گيرى به صورت ثابت و ساكن و غير متغير، مانند اتومبيل متوقف.
٢ـ مكان گيرى به شكل متحول مانند اتومبيل متحرك، اتومبيل در