جهان بينى مادى معاصر - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٦
هستند كه در پى هر يك، وقفه و سكونى نامحسوس و يا محسوس حكمفرماست.
از آن جا كه هگل به حل اشكال زنون موفق نشده است و از طرف ديگر حركت هم چيزى نيست كه انسان آن را انكار كند (با در نظر گرفتن اين دو جهت) ناچار شده است كه هم حركت را تصديق كند و هم جمع بين نقيضين را جايز بداند و چنين بگويد، حركت يك نوع تناقض است، بلكه طبيعت يك نوع تناقض حل نشده است.
انگلس به پيروى از هگل مى نويسد: در حركت، نوعى تضاد است حتى تغيير مكان كاملا ساده ميكانيكى بدين ترتيب صورت پذير است كه يك جسم در آن واحد در يك مكان و در عين حال در مكان ديگرى است. در يك جا هست و نيست، پديد آورنده اين تضاد و در عين حال حلال اين تضاد، حركت است.
انگلس نه تنها مى گويد حركت خود يك نوع تضاد است بلكه آن را پديد آورنده تضاد و برطرف كننده آن نيز مى داند.[١]
يادآور مى شويم در ميان دانشمندان اسلامى، فخررازى يگانه كسى است كه حركت را انكار كرده و تمام دگرگونى ها را آنى و دفعى انگاشته است و شبهه و اشكال او نزديك به اشكال زنون است. مرحوم صدرالمتألهين در كتاب ارزنده خود اسفار در جلد سوم صفحه ٢٧ شبهه رازى را متذكر شده و آن را پاسخ گفته است.
اكنون با دقت مختصرى خواهيم ديد كه اعتراف به حركت كه
[١] انگلس، آنتى دورينگ، ص ١١٩ .