جهان بينى مادى معاصر - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٥
زنون اليايى كه از فلاسفه قبل از ميلاد است، از جمله كسانى است كه حركت را يك امر محال مى شمرد، (البته حركت را انكار مى كند نه تغيير و دگرگونى آنى و دفعى را) و چنين استدلال مى كند كه اگر حركت وجود داشته باشد بايد يك شئ در يك لحظه هم در يك مكان باشد و هم در آن مكان نباشد و لازم آن تناقض است و چون، تناقض محال است، پس هر چيزى كه مستلزم محال باشد بايد خود نيز، محال باشد از اين جهت نتيجه مى گيرد كه حركت، محال و ممتنع است.
زنون از طرف ديگر مشاهده مى كند كه انكار تغيير و دگرگونى در عالم طبيعت قابل انكار نيست، از اين جهت ناچار مى شود تمام دگرگونى ها را از قبيل امور دفعى و آنى انگارد، كه ميان هر جزئى سكونى فاصله واقع مى شود و در فلسفه اسلامى از آن به تناوب فعليت ها و «تنالى آنات» تعبير مى آورند و تمام دگرگونى هاى جهان طبيعت در نظر او شبيه (البته شبيه) تك تك ساعت و انتقال دفعى عقربه از نقطه اى به نقطه ديگر است كه هر دگرگونى، با سكون و وقفه اى همراه است و تفاوت حركت با امور دفعى و آنى بسيار روشن است حركت، يك دگرگونى پيوسته است كه كوچك ترين گسستگى ميان اجزاى آن وجود ندارد در حالى كه امور دفعى و آنى، يك رشته پديده هاى از هم گسسته و ناپيوسته، كه در كنار هم بى آن كه ميان آن ها اتصال وجود داشته باشد، قرار مى گيرند و به عبارت ديگر: حركت، پديده تدريجى بىوقفه اى است كه كوچك ترين سكون و توقف در ميان اجزاى آن وجود ندارد، در حالى كه امور دفعى پياپى، پديده هايى