جهان بينى مادى معاصر - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٩
حر و آزاد و انتخاب گر، به قوانين طبيعت كور و كر، دور از منطق و استدلال است.
هم چنين «انسان مآبى» يعنى طبيعت خارج را، انسان گونه كردن و تفسير آن با روابط انسانى، دور از شأن يك فيلسوف واقع بين است، برخى در اين وادى شاعرانه آن چنان پيش مى روند كه طبيعت بى جان را با تمام صفات و عواطف انسانى تفسير مى كنند، و اگر در ميان انسان ها، عشق و نفرت، مذكر و مؤنث، ازدواج و طلاق وجود دارد، آنان مى كوشند كه طبيعت را در زمره عالم انسانى در آورند، و در آن هم عشق و نفرت مردى و زنى بيافرينند و اگر در ميان برخى از زبان هاى پر قواعد مانند عربى و فرانسه، اسم هاى مذكور مانند (قمر) و مؤنث مانند (شمس) پيدا مى شود ناشى از چنين طرز تفكرى است.
فيلسوف بايد از افكار شاعرانه اى كه زاييده ذوق سركش انسانى است دورى جويد و طبيعت را با صفات ويژه خود توصيف كند، انسان را با خصايص خود تفسير نمايد، و از «طبيعت مآبى» درباره انسان زنده و مختار و آزاده و «انسان مآبى» درباره طبيعت كور و كر، دورى جويد، و مسائل فلسفى را با مسائل شعرى و ذوقى مخلوط نسازد.
٥ـ نام گذارى برخى از تحول ها، به نام تحول كمّى و برخى ديگر به نام تحول كيفى چندان قانون مند نيست و به يك معنا در اختيار خود نام گذار است.
مثلا اگر ذوب شدن يخ را تحول كيفى بدانيم در اين صورت تحولات قبل، تحولات كمّى محسوب مى شوند، اما اگر جوشيدن آب را، تحول كيفى بدانيم در اين صورت ذوب شدن يخ نيز جزو تحولات