جهان بينى مادى معاصر - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٧
انقلاب و جهش صورت مى پذيرد و در طبيعت، تحول تدريجى كه به انقلاب و جهش نينجامد وجود نداشته باشد، ولى به چه دليل در تكامل جامعه بايد از اين اصل مطلقاً پيروى كنيم و انقلاب را در همه جا بر اصلاحات تدريجى و گام به گامى در همه جا مقدم بداريم.
در صورتى كه در موردى ممكن است انقلاب و جهش ضامن تكامل جامعه باشد، و در مورد ديگر، اصلاحات تدريجى هر چند با انقلاب توأم نباشد جامعه را پيش ببرد.
مثلا در حالى كه فساد سراسر جامعه را فرا گيرد و اجتماع به صورت يك مزرعه وبا زده در آيد و شخصيت هاى ملى و راستين جامعه از دستگاه هاى دولتى و ملى كنار رفته باشند در چنين جامعه اى چاره اى جز انقلاب و زدن ريشه هاى فساد نيست و هر نوع اصلاح تدريجى بى اثر بوده و مايه تحليل رفتن نيروهاى انقلابى مى باشد، ولى در جايى كه فساد به اساس و ريشه هاى جامعه نفوذ نكند و افراد فعال و الگوهاى صلاح آفرين در تمام سطوح جامعه حضور داشته باشند چنين جامعه اى با صرف وقت كمى به مسير تكامل و پيشرفت باز مى گردد و هرگز نيازى به انقلاب وجهش ندارد.
٣ـ اين جاست كه بايد گفت هيچ گاه فيلسوفى نمى تواند از هست ها به بايدها از توصيف ها به وظيفه ها از شناخت ها به ارزش ها پى ببرد و قوانين حاكم بر طبيعت را بدون شرط و قيد بر انسان متفكر و انتخاب گر حاكم بداند در حالى كه انسان انتخاب گر در سرنوشت خود آزاد است و با كمال آزادى مى تواند حكومت قانونى را برگزيند و از حكومت قانونى ديگر شانه خالى كند.