جهان بينى مادى معاصر - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٦
رساله هاى كوچك و بزرگى كه متكلمان و فلاسفه اسلامى مخصوصاً شاگردان مكتب صدرالمتألهين درباره حركت نگاشته اند، بى اطلاع و بدفهمى و يا دروغ گويى ماركسيست ها را كه خود را طرفدار تجدد و دگرگونى و شدن و ديگران را طرفدار سكون و جمود و «بودن» يا به تعبير صحيح «ماندن» قلمداد مى كنند، به روشنى ثابت مى كند.
قرآن مجيد در سوره هاى گوناگون مسئله حركت خورشيد و ماه و زمين را مطرح مى كند.[١] و به اين اكتفا نمى كند و از حركت جوهرى جنين انسان كه از شكل نطفه، به سوى يك انسان كامل حركت مى كند[٢]و از حركت ذاتى و طبايع جهان[٣]، سخن مى گويد، و گاهى از سرگذشت آسمان و اين كه روزى به صورت توده گازى بود و امروز به اين صورت در آمده است[٤] سخن به ميان مى آورد.
قرآن گاهى در ترسيم حركت هاى زود گذر زندگى انسانى، مثلى مى زند و مى گويد زندگى انسان در اين جهان بسان گل و گياهى است كه براثر ريزش باران، چند روزى داراى طراوت و شادابى مى باشد، و پس از چند روزى، با سيلى باد خزان از پاى در مى آيد و برگ ها و ساقه ها زرد و بى روح شده و از جاى كنده مى شود و از بين مى رود.[٥]
آيا با اين بحث هاى گسترده كه در كتاب آسمانى و كتاب هاى فلاسفه بزرگ الهى درباره حركت انجام گرفته است، شايسته است كه
[١] يس، آيه هاى ٣٨-٤٠ .
[٢] مؤمنون، آيه هاى ١٢-١٤ .
[٣] نمل، آيه ٨٨ .
[٤] فصلت، آيه ١١ .
[٥] يونس، آيه ٢٤ و كهف، آيه ٤٥ .