جهان بينى مادى معاصر - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٠
به عبارت روشن تر: دستگاه منطقى و فلسفى هگل از يك سلسله ضرورت هاى منطقى به وجود مى آيد و هرگونه راه و نياز به علت را مى بندد.
اين جاست كه انسان انگشت حيرت به دندان مى گيرد كه اگر هگل از چنين منطقى پيروى مى كند چگونه به خدا معتقد است! از اين جهت بايد گفت خدايى كه هگل مى گويد با خدايى كه فلاسفه جهان از آن سخن مى گويند كاملا فرق دارد. فلاسفه جهان به خدايى معتقدند كه علة العلل است و تمام علت ها به آن مستند مى باشد، در حالى كه خدايى كه هگل از آن ياد مى كند در درون همين دستگاه است. از اين جهت گروهى در مانده اند كه هگل را الهى بدانند يا مادى و برخى ديگر او را وحدت وجودى دانسته كه همه جهان در نظر او واجب الوجود و خداست.
ما فعلا به اين قسمت كارى نداريم و فقط يادآور مى شويم: اگر ضرورت هاى منطقى و عقلى در استخراج مقوله از مقوله اى در جهان عين نيز حاكم باشد، قطعاً جاى نياز به علت پر شده و دستگاه طبيعت با يك سلسله ضرورت هايى به توالد و تناسل و مرگ پديده اى به دنبال حيات پديده اى ادامه مى يابد و جاى سؤال از علت برون از طبيعت از بين مى رود و از همين جا بذرى براى ماترياليسم كاشته مى شود. چيزى كه هست پايه هاى فكرى فرضيه هگل، يكى از ديگرى سست تر است و بنايى كه برچنين پايه هاى سست استوار باشد ديرى نمى پايد كه فرو مى ريزد.