جهان بينى مادى معاصر - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٧
آنتى تز درونى، جهشى در آن رخ نمى دهد و نوزادى به نام سوسياليسم ديده برجهان نمى گشايد.
در حالى كه ما فعلا خلاف آن را مشاهده مى كنيم، زيرا در بسيارى از كشورهاى اروپاى شرقى تحول كيفى رخ داد و نظام ها به نظام هاى سوسياليستى تبديل شد در حالى كه دوره سرمايه دارى در اين كشورها به حد كمال نرسيده بود، كه ناگاه جنين نارسى متولد شد و روابط عالى توليد سوسياليستى بر آن ها حكومت كرد.
انقلاب چين نظام سوسياليستى را مى پذيرد در حالى كه همين كشور به تصديق دوره شناسان ماركسيست در سال ١٩٤٨م (سال انقلاب) نيمه فئودال بود.
ب ـ ما از اين تخلف ها صرف نظر مى كنيم، به موضوع بحث خودمان باز مى گرديم و مى گوييم: هر گاه هر نوع بى قراى و تحول رو به كمال باشد، در اين جا دو پرسش مطرح مى گردد:
١ـ انقلابِ كمونِ نخست به دوره بردگى سياه چگونه رو به تكامل است، خروج انسان از كمون نخست (همه با هم به طور دست جمعى توليد مى كردند و به طور مساوى توزيع مى نمودند) و انتقال به دوره بردگى كه انسانى، انسان ها را مالك مى شود، چگونه مى تواند، حركتى از نقص به سوى كمال باشد.
استالين در رساله ماترياليسم ديالك يتك و ماترياليسم تاريخى متوجه اين اشكال شده و در اين باره دست و پايى كرده و مى گويد: «رژيم بردگى در شرايط كنونى بى معنا و برخلاف طبيعت است، اما رژيم بردگى در شرايط رژيم اشتراكى عهد عتيق كه رو به متلاشى شدن نهاده