جهان بينى مادى معاصر - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٠
هرگز شناخت جهان براى او مطرح نيست او مى خواهد با شناخت قوانين حاكم بر جهان، جامعه انسانى را ازآن راه توجيه كند و به عبارت صحيح تر حكم طبيعت را بر جامعه تحميل نمايد.
هدف او از پافشارى بر حركت طبيعت براساس تضاد درونى اين است كه برساند جامعه بشر نيز به خاطر تضاد درونى تكامل پيدا مى كند، و در انقلاب و دگرگونى به عامل ديگرى جز تضاد درونى نياز ندارد، ولى دگرگونى هايى كه در جامعه هاى اروپاى شرقى رخ داد و در نتيجه اين جوامع از فئوداليسم گام به كمونيسم نهاد به روشنى ثابت كرد كه عامل انقلاب پيوسته تضاد درونى نيست بلكه فشار بر قدرت هاى مجاور مى تواند در منطقه انقلابى ايجاد كند.
برخلاف ادعاى ماركسيسم تضاد طبقاتى نبود كه روابط و نظام سوسياليستى را در آن ها برقرار كرد بلكه همان نيروى كمونيستى بود كه در جنگ هاى بين المللى دوم، به صورت ابرقدرت درآمد كه اين نظام را تحميل كرد.
لنين در سال ١٩١٦ برخلاف تز ديالك تيك و پيش بينى ماركس كه نظام سرمايه دارى به زودى از درون مى پوسد؟ طبقه كارگر به پيروزى مى رسد شاهد اوج قدرت نظامى سرمايه دارى گرديد و غيب گويى پيغمبرانه ماركس را نقش برآب ديد و فاصله گيرى روزافزون كشورهاى سرمايه دارى را با انقلاب كارگرى لمس كرد. با توجه به چنين تخلف ها براى جبران، فوراً بدون سروصدا انحراف ديگرى از مسير انقلاب ديالك تيك را پذيرفته و مخالفت شديد خود را با تز اصيل تروتسكى آغاز نمود.