جهان بينى مادى معاصر - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٤
از اين رو ناچار شده است كه حتى در مقولات طبيعى هم قايل به تضاد و تناقض شود.
آرى از كسى كه شاه را عالى ترين پديده اجتماعى مى داند و او را صاحب سلطه مطلق، مستقل از مصالح ملت مى انديشد[١] چنين انديشه اى بعيد نيست.
٢ـ تضاد هگل تضاد فلسفى است نه منطقى
در درس سوم به تشريح دو نوع تضاد كه يكى را تضاد منطقى و ديگرى را تضاد فلسفى مى نامند پرداختيم و يادآور شديم كه براى رفع هر نوع اشتباه لازم است، نام دومى را «تزاحم» بگذاريم تا مايه اشتباه نشود.
تفاوت ميان آن دو، عبارت از اين است كه تضاد منطقى، دو حالت مختلف از يك شئ است كه شئ نمى تواند در آن واحد هر دو را دارا باشد، مانند سياهى و سفيدى گوشه معينى از كاغذ يا شيرينى و ترشى يك ميوه و غيره. در حالى كه مقصود از تضاد فلسفى، دو موجود مختلف و يا دو نيروى گوناگون است كه هر كدام مى خواهد بسان آب و آتش اثر يكديگر را خنثى كند چه بسا گاهى به اين كار موفق مى شوند و يكى ديگرى را نابود مى كند و گاهى از اختلاط و تركيب هر دو اثر جديدى مانند آب نيم گرم و يا عنصر مخصوص به وجود مى آيد بنابراين هرگاه شكر و سركه را به هم بياميزيم و از آن شربتى بسازيم و يا دو نوع رنگ را به هم بياميزيم و از آن رنگ ثالثى به وجود آوريم، چنين
[١] دكتر محمدعبدالعز نصر، فلسفه السياسة عند آلمان، ص ٥٣ .