فرسان الهيجاء - المحلاتي، الشيخ ذبيح الله - الصفحة ٤٧٩ - سلالة النبوّة عليّ الأكبر عليهالسلام
|
چرخ بدانديش ترک مهر وفا کرد |
محشر کبرى زجور کينه بپا کرد |
|
|
منقذ بى دين عنان پاره رها کرد |
تيغ برآورد وحمله کرد ودو تا کرد |
پشت حسين قد چرخ تارک اکبر
* * *
|
شد چه شفق پر زخون رخ مه تابان |
منکسف آمد بسان مهر درخشان |
|
|
گشت چه نى در نوا زسينه سوزان |
کى پدر مهربان بجانب ميدان |
ببگذر وغوغا ببين ومعرکه بنگر
* * *
|
زود بيا وببين که سرو روانت |
تازه جونت نه بلکه راحت جانت |
|
|
آنکه لبش بود چشمه حيوانت |
نور دل وديدگان روح روانت |
خورد ززين بر زمين زپشت تکاور
* * *
|
خسرو دين چون شنيد ناله جانکاه |
از على اکبر کشيد از جگرش آه |
|
|
تير فغانش گذشت از سپر ماه |
تيغ بکف جست همچه باز بناگاه |
يك تنه زد بر سپه چه حيدر صفدر
* * *
|
عشق جوانش بدشت کينه کشيدش |
چرخ کج آئين دريغ راه بريدش |
|
|
آگه گرديد زقطع نخل اميدش |
ديد فتاده بخون جوان رشيدش |
بال زنان پرفشان چه سمبل بى سر
* * *
|
خون زلبان جوان خويش همى سفت |
تا شنود حرفى از لبانش به بشنفت |