فرسان الهيجاء - المحلاتي، الشيخ ذبيح الله - الصفحة ٤٧٧ - سلالة النبوّة عليّ الأكبر عليهالسلام
|
قامت سروى وسرو بارورى داشت |
يعنى سلطان کربلا پسرى داشت |
لاله رخ وياسمين عذار وسنبر
* * *
|
بسکه زد پيچ وخم بطره گيسو |
گيسوى از صولجان وقلب جهانگو |
|
|
ناقه چين وام دار طره اش از بو |
غاليه مو مشکبو فراشته ابرو |
حور لقا مه جبين فرشته منظر
* * *
|
شير به بازو هزبر يال جنان ببر |
در ره يزدان باختيار نه بر جبر |
|
|
بهر پدر در خروش ناله چنان ابر |
مصطفوى خو ، على قتال ، حسن صبر |
فاطمه سيرت ، ملک خصال ، حسين فر
* * *
|
از رخ ولب کوثر وبهشت حسن داشت |
تازگى صورتش صفاى چمن داشت |
|
|
زاهن وپولاد وسنگ قلب وبدن داشت |
پير ببنير وبسر جوان وبتن داشت |
حشمت جم ، فرّ طوس ، سطوت نوذر
* * *
|
چون برخ خواهران گشود نظر را |
کز دل سوزان بچرخ برد شرر را |
|
|
ريخت بگلبرگ ولاله وژاله تر را |
ديد چه از گردش زمانه پدر را |
ديده تر ودل کباب وسينه پر آذر
* * *
|
يك طرف آن کثرت سپه عدو را |
يك طرف آن بى کسى باب نکو را |
|
|
عقده قلبش ببست راه گلو را |
رفت تو گوئى ازين مشاهده او را |