فرسان الهيجاء - المحلاتي، الشيخ ذبيح الله - الصفحة ٤٥٠ - سلالة النبوّة عليّ الأكبر عليهالسلام
|
گيسويش کرده سيه پوش شب يلدا را |
کرده مجنون زغمن فرقت خود ليلى را |
* * *
|
هر که ياد از مه رخسار پيمبر مى کرد |
از فروغ رخ از ديده منوّر مى کرد |
|
|
زلف بر عارض او عود بمجمر مى کرد |
لب لعلش بسخن قصّه کوثر مى کرد |
* * *
|
وه چه اکبر که برخ شبه پيامبر باشد |
وه چه اکبر که ببازوى چه حيدر باشد |
|
|
تشنه گان را چه غم او ساقى کوثر باشد |
شافع امّت جدّش صف محشر باشد |
* * *
|
ديد شهزاده چه بى يارى شاهنشه دين |
پى تعظيم پدر خم شد وبوسيد زمين |
|
|
گفت اى داده شرف فرش تو بر عرش برين |
خادم بارگه خاص تو جبريل امين |
* * *
|
ناله اصغر بى شير زجان سيرم کرد |
العطش زارى اطفال زمين گيرم کرد |
|
|
غم بى يارى تو حالت تصويرم کرد |
حکم تقدير ازل طعمه شمشيرم کرد |
* * *
|
شاه گفتا بدلم خوش که خيالى دارم |
در گلستان جهان تازه نهالى دارم |
|
|
روز را همچه تو خورشيد مثالى دارم |
شب زابروى رخت بدر وهلالى دارم |
* * *
|
دل ليلى زغم مرگ تو گرديد خراب |
خانه صبر من از داغ تو گشته استخراب |
|
|
از چه برکشته شدن مى کنى اينقدر شتاب |
نوجوان اکبر من هست تو را وقت شباب |
* * *
|
اى قدت سرو خرامان ورخت ماه تمام |
مهر بنموده فروغ از رخ رخسار تو وام |