پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٠ - * نفوذ تدريجى آفات معرفت
اشاره به اينكه اين نتيجه اعمال زشت و رفتار سوء آنهاست.
بعضى از مفسّران گفتهاند منظور از «طبع» در اينگونه آيات همان نقشى است كه بر سكه مىزنند كه نقشى است پايدار و باقى و با دوام، و به اين آسانى دگرگون نمىشود [١] سكههاى قلب آنها نيز نقش كفر و نفاق و گناه به خود گرفته و به اين آسانى دگرگون نخواهد شد.
در دهمين و يازدهمين آيه سخن از «ختم» است و ختم همانگونه كه در شرح مفردات بيان شد به معناى خاتمه دادن و پايان دادن به چيزى است، و از آنجا كه نامهها را در پايان مهر مىكنند اين واژه به معناى مهر نهادن نيز آمده است، مهر نهادن به معناى بستن چيزى و آن را مهر و موم كردن به طورى كه كسى نتواند آن را باز كند، و منظور در آيات فوق كه مىفرمايد: خداوند بر دلها و گوشها و چشمهاى گروهى از كفّار لجوج مهر مىنهد اين است كه حس تشخيص را بر اثر اعمالشان به كلى از آنها مىگيرد به گونهاى كه حق از باطل و و نيك را از بد تشخيص نمىدهند، و لذا در آيه قبل از آن مىفرمايد: «انَّ الَّذِيْنَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَانْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لايُؤْمِنُونَ؛ كسانى كه كافر شدند براى آنها تفاوت نمىكند كه آنان را از عذاب الهى بيم دهى يا ندهى ايمان نخواهند آورد» (بقره/ ٦)
مسلّماً اين درباره همه كفار نيست، بلكه منظور آن جمعيّت لجوج و متعصبى است كه با حق دشمنى و عناد دارند، و آنچنان آلوده گناه و ظلم و فساد شدهاند كه قلبشان به كلى ظلمانى و تاريك گشته است، وگرنه كار پيامبر انذار و بشارت و هدايت منحرفان و كافران است.
قابل توجه اينكه در اين آيات تنها سخن از مهر نهادن بر قلب نيست، بلكه مىگويد: چشمها و گوشها نيز به همين سرنوشت گرفتار مىشوند، اشاره به اينكه نه تنها ادراكات عقلى آنها از كار مىافتد بلكه آنچه را با حس مىبينند يا مىشنوند چنان بى اثر است كه گويى نديدهاند و نشنيدهاند، و مىدانيم عمده علوم انسانها از اين دو راه حاصل مىشود، حتى حقانيّت وحى و دعوت انبيا
[١]. تفسير المنار، جلد ٩، صفحه ٣٣.