پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٨ - ٥- تاريخ «نقلى» و «علمى» و «فلسفه تاريخ»
مىگويد، يا به تعبير ديگر علم به شدنهاست.
اين سخن را با ذكر يك مثال مىتوان روشن ساخت:
«زيستشناسى» از قواعد كلى حاكم بر زندگى موجودات زنده بحث مىكند، اما نظريه «تكامل انواع» (اگر قائل به آن باشيم) سخن از چگونگى تحول و تبديل نوع موجود زندهاى به نوع ديگر مىگويد، و در واقع موضوع بحث در اينجا چگونگى حركت و تكامل تاريخ است، اين شاخه از تاريخ جنبه كليت دارد، و عقلى است، و در عين حال ناظر به جريان تاريخ از گذشته تا آينده است.
فايده اين قسم از تاريخ نيز بر كسى پوشيده نيست [١]
اما اين نكته لازم به يادآورى است كه آنچه در بررسى و تقسيمات فوق درباره شاخههاى سه گانه تاريخ آمده صحيح است، ولى اصطلاحات «علم» و «فلسفه» كه در آن ذكر شده، اصطلاحات جديدى است كه گوينده براى اداى مقصودش برگزيده، و با اصطلاحات معمول روزسازگار نمىباشد.
از اين گذشته بخش دوّم و سوّم را مىتوان به صورتى در هم ادغام كرد چرا كه قوانين كلى حاكم بر تاريخ كه از تاريخ نقلى به دست مىآيد گاه ناظر به وضع موجود جامعههاست و گاه ناظر به تحول و تكامل جامعهها
آنچه در اينجا مهم است اين است كه قرآن مجيد تنها به نقل حوادث تاريخى قناعت نكرده بلكه به قوانين كلى حاكم بر جامعهها نيز اشاره مىكند، قوانينى كه مىتواند از بودنها و شدنها و تغيير و تحولهاى تاريخى و پيشرفت و سقوط جامعهها پرده بردارد.
مثلًا در يك جا قرآن مىگويد: «ذلِكَ بِانَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلَى قَوْمٍ حْتَىّ يُغَيِّروا ما بِأَنْفُسِهم؛ اين به خاطر آن است كه خداوند هيچ نعمتى را كه به گروهى داده، تغيير نمىدهد، جز آنكه آنها خودشان را تغيير دهند»! (انفال ٥٣)
توجه داشته باشيد كه قرآن اين اصل كلى را بعد از داستان قوم فرعون و عذاب آنها به خاطر گناهانشان بيان مىكند.
[١]. خلاصهاى از كتاب فلسفه تاريخ نوشته مرحوم شهيد مطهرى.