پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٤ - ٣- وحى در ميان فلاسفه غرب و شرق
طبيعت درك كنيم، و به پديده وحى ايمان بياوريم، هر چند ماهيت آن را نشناسيم و به تعبير ديگر علم ما در اينجا مانند بسيارى از موارد ديگر علم اجمالى است و نه علم تفصيلى.
٣- وحى در ميان فلاسفه غرب و شرق
بسيارى از فلاسفه، اعم از قديم و جديد، شرقى و غربى، كوشيدهاند كه به جهان اسرارآميز وحى راه يابند، و آن را طبق مبانى فلسفى خود تفسير كنند، ولى مطالعه نتايج بحثهاى آنها نشان مىدهد كه غالباً در بيراهه گرفتار شدهاند، و يا اگر مسير اصلى را ادامه دادهاند جز به جهانى اسرارآميز كه تنها شبحى از آن نمايان است، راه نيافتهاند.
يكى از دانشمندان مىگويد: «فلاسفه غرب تا قرن شانزدهم مانند اقوام ديگر به «وحى» ايمان داشتند، چرا كه كتب آنها مملو از اخبار انبيا بود، هنگامى كه علوم جديد (علوم طبيعى و تجربى) شكوفا گشت و همه مسائل بر محور ماده دور زد، فلاسفه غرب مسأله وحى را به كلى انكار كردند، و احياناً آن را در شمار خرافات و اسطورههاى كهن شمردند و به دنبال آن، خدا و روح و جهان ماورايطبيعت را نيز منكر شدند، و تا آنجا جسارت به خرج دادند كه خواستند وحى را با تخيلات و يا بيمارىهاى عصبى تفسير كنند!
اين امر تا اواسط قرن نوزدهم ادامه يافت، تا اينكه جهان ارواح از طرق تجربى و علمى براى آنها كشف شد، و مسأله عالم ماوراى طبيعت براى آنها در رديف مسائل تجربى قرار گرفت، و صدها يا هزاران كتاب و مقاله در اين زمينه نوشته شد. [١]
اينجا بود كه مسأله «وحى» شكل تازهاى به خود گرفت، گرچه آنها باز به حقيقت وحى آنچنانكه پيروان اديان، مخصوصاً مسلمانان به پيروى از قرآن
[١]. دائرة المعارف، قرن بيستم، جلد ١٠، صفحه ٧١٢.