پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٨ - * نفوذ تدريجى آفات معرفت
مىشود و حرفهاى حق را نمىشنوند، همچنين پرده بر قلبى كه وسيله گردش خون در بدن است نمىافتد بلكه بر عقل و روح آنها مىافتد.
ولى اين سؤال پيش مىآيد كه آيا ممكن است خداوند پرده بر قلب و سنگينى در گوش جان كسى بيفكند تا حق را نشنود و درك نكند؟
بسيارى از مفسّران در پاسخ اين سؤال گرفتار اشكال شدهاند: گاه گفتهاند اين يك معجزه بود كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از ديدگاه دشمنان لجوج مستور مىماند و سخنان او را نمىشنيدند! تا مزاحم حضرتش نشوند و او را آزار ندهند، و گاه گفتهاند خداوند الطافش را از اينگونه افراد بر مىگرفت، و آنها را به حال خود وا مىگذاشت و اين است معناى پرده افكندن بر دلها و سنگينى در گوش آنها.
ولى ظاهر اين است كه معناى اين آيه كه نظائر فراوانى در قرآن دارد چيز ديگرى است، در حقيقت اين مجازاتى است كه خداوند براى افراد لجوج و متعصب و خودخواه و مغرور و آلوده گناه قرار داده، يا به تعبير ديگر اين محروم ماندن از درك حقيقت نتيجه آن صفات شوم و آن افعال زشت است، خداوند اين خاصيت را در اين اعمال آفريده، درست همانند خاصيتى كه در سم كشنده آفريده است، هرگاه انسان آگاهانه سم كشندهاى بخورد يا خود را در آتش بيفكند خالق آتش و سم مورد ايراد و ملامت نيست، بايد چنين شخصى را مورد سرزنش قرار داد كه چرا چنين كرده است.
در هفتمين آيه از زبان يهود نقل مىكند كه آنها از روى استهزا به پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم (يا انبياى ديگر) مىگفتند: «تو كه مىدانى دلهاى ما در غلاف است، و ما چيزى از سخنان تو را درك نمىكنيم» قرآن در پايان اين آيه مىفرمايد: «بَلْ لَعَنَهُم اللَّهُ بِكُفْرهِمْ فَقَلِيلًا ما يُؤْمِنُونَ» آرى همينطور است خداوند آنها را به خاطر كفرشان لعنت كرده، و از رحمتش دور ساخته است، و چنين افرادى چگونه مىتوانند چهره زيباى حقيقت را ببينند».
ممكن است تعبير به «غِلاف» مفهومى بالاتر از مفهوم «اكِنَّه» (پردهها) داشته باشد، چرا كه «غلاف» از تمام اطراف چيزى را مىپوشاند در حالى كه پرده