پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٥ - ٦- تاريخ در نهجالبلاغه و روايات اسلامى
بيايم؟! گفت: نه، داوود گريه كرد، خداوند به «حزقيل» وحى كرد كه «داوود» را سرزنش مكن، و از من عافيت بخواه، «حزقيل» برخاست و دست داوود را گرفت، و به محل خود آورد.
«داوود» از او پرسيد آيا هرگز تصميم بر گناه گرفتهاى؟ گفت: نه
پرسيد: آيا هرگز عجب و خودپسندى به خاطر عبادتهايت در تو پيدا شده؟
گفت: نه
گفت: هرگز تمايل به دنيا پيدا كردهاى؟ تا شهوات و لذتهاى آن را دوست داشته باشى؟ گفت: آرى، گاهى به قلب من خطور مىكند.
پرسيد در آن حال چه مىكنى؟ گفت: وارد اين درّه كه مىبينى مىشوم، و از آنچه در آن است عبرت مىگيرم.
«داوود» وارد درّه شد، در آنجا تختى از آهن ديد، كه جمجمه پوسيده، و استخوانهاى متلاشى شده، و لوحى در آنجاست كه چيزى بر آن نوشته شده، «داوود» آن را خواند و معلوم شد، اينها همه مربوط به پادشاه بسيار قدرتمندى است كه سالهاى طولانى حكومت كرده، شهرهاى بسيارى فراهم نموده، حرمسراى گستردهاى داشته، و سرانجام كارش به اينجا رسيده است ...». [١]
آخرين سخن پيرامون تاريخ معرفت ساز
آنچه پيرامون تاريخ به عنوان يك منبع معرفت و شناخت بيان شد مشروط به اين است كه:
اولًا انسان تاريخ را به صورت سرگرمى مورد بررسى قرار ندهد.
ثانياً رابطه واقعى مسائل تاريخى را با اعمال انسانها دقيقاً مورد بررسى قرار دهد، و با توجيهات موهوم و باطلى همچون بخت و اتفاق و يا سرنوشت اجبارى و قضا و قدر (طبق تفسير نادرستى كه ناآگاهان براى آن مىكنند و آن را به معناى سلب قدرت از انسانها تفسير مىنمايند) مسائل تاريخى را مورد
[١]. بحارالانوار، جلد ١٤، صفحه ٢٢ (با تلخيص).